نویسندگان

1 گروه روانشناسی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران

2 روان‌سنجی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران

3 دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی، دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران

4 روانشناسی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران

چکیده

در روان­شناسی معاصر بر پژوهش در حوزۀ روان­شناسی مثبت و توانمندی­های انسان تأکید بسیاری می­شود. یکی از متغیرهای نوظهور در حوزة روان­شناسی مثبت، مفهوم خوددلسوزی است. این پژوهش با هدف بررسی نقش بخشش و رضایت از زندگی در تبیین خوددلسوزی دانشجویان دانشگاه گیلان انجام شد. طرح پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعۀ آماری، تمام دانشجویان دانشگاه گیلان را در سال تحصیلی 94-1393 شامل می‌شد. نمونه­ای به حجم 300 نفر از بین آنها با استفاده از روش نمونه­گیری تصادفی خوشه­ای چندمرحله­ای انتخاب شدند و به مقیاس­های بخشش (مالت و همکاران، 2003)، رضایت از زندگی (دینر و همکاران، 1985) وخوددلسوزی (نف، 2003) پاسخ دادند. نتیجۀ آزمون تحلیل رگرسیون هم‌زمان نشان داد که رضایت از زندگی و حساسیت نسبت به مقتضیات محیطی، 9 درصد از تغییرات خوددلسوزی را پیش­بینی می­کنند (05/0>p). تنفر پایا و گرایش به بخشیدن هم بدون ضرایب پیش­بینی معنادار هستند. با توجه به این‌که بخشی از تغییرات خوددلسوزی را بخشش و رضایت از زندگی تبیین می­کنند، با به‌کارگیری آموزش­هایی مانند آموزش بخشش و آموزش مهارت­های زندگی در جهت افزایش رضایت از زندگی و به دنبال آن افزایش خوددلسوزی گام برداشته می‌شود.

کلیدواژه‌ها

موضوعات

عنوان مقاله [English]

The Role of Forgiveness and Life Satisfaction in Explaining Self-Compassion of Students of University of Guilan

نویسندگان [English]

  • Abbas Ali Hossein Khanzadeh 1
  • Seyyed Zeenat Fallah Morteza Nejed 2
  • Mahboobe Taher 3
  • Zahra Seyed Nouri 4

1 Psychology, University of Guilan, Rasht, Iran

2 Psychometry, University of Allame Tabatabaee, Iran

3 Psychology, Faculty of Psychology and Educational Sciences, University of Mohaghegh Ardabili, Ardabili, Iran.

4 Psychology, University of Guilan, Rasht, Iran.

چکیده [English]

In contemporary psychology research positive psychology and human abilities has been emphasized. Self-compassion is one of the new variables in the field of positive psychology. The aim of this study was to investigate the role of forgiveness and life satisfaction in explaining self-compassion of students of University of Guilan The statistical population included all students of Guilan University in 2014-2015 academic year, and thus 300 students were selected by multistage cluster sampling and were asked to complete Self-Compassion Scale (Neff, 2003), Forgiveness Scale (Malta & et al, 2003), and Life Satisfaction Scale (Diener & et al, 1985. The results of regression analysis showed that life satisfaction and sensitivity to environmental requirements can predict 9 percent of self-compassion (p<0/05). Lasting hate and tendency to forgiveness are no significant predictors. The fact that some aspects of self-compassion is explained by forgiveness and life satisfaction, forgiveness and life skills training can be improve life satisfaction and self-compassion.

کلیدواژه‌ها [English]

  • forgiveness
  • life satisfaction
  • self-compassion
  • University Students

مقدمه

خوددلسوزی[1]، مفهوم جدیدی در روان­شناسی شخصیت است که بر اساس نظریات مطرح‌شده در عقاید بودایی قرار دارد (نیوبای[2]، 2014) و با سازه­های روان­شناسی مثبت، مرتبط است (یانگ و یوکو[3]، 2016). در غرب، مفهوم دلسوزی بر حسب دلسوزی برای دیگران تعریف می‌شود، اما سالزبرگ[4] (1997) بیان می‌کند که در سنت­های شرقی از قبیل آیین بودایی، این مسئله دربارۀ خود فرد نیز بسیار بااهمیت است؛ چراکه انسان با دیگران، ارتباط و وابستگی درونی دارد و بنابراین این امکان وجود ندارد که برای دیگران دلسوزی کند، اما برای خود دلسوزی نکند (به نقل از هافمن و همکاران[5]، 2011).

نف[6] (2003) سازۀ خوددلسوزی را شکلی از پذیرش خود تعریف کرد؛ این سازه نمایانگر گرمی و پذیرش جنبه­هایی از خود و زندگی خود است که ناخوشایند هستند. مؤلفه­های اصلی خوددلسوزی، خودمهربانی[7] یا مهربانی با خود، ویژگی مشترک انسانی[8] و ذهن­آگاهی [9]است (نف، 2010). منظور از خودمهربانی این است که زمانی‌که فرد آسیب می­بیند، شکست می­خورد یا احساس بی­کفایتی می­کند به جای آنکه رنجی را که متحمل شده است، نادیده بگیرد یا خود را به باد انتقاد بگیرد، نسبت به خودش مهربان باشد و خود را درک کند (گرمر[10]، 2009؛ به نقل از نیوبای، 2014). ویژگی مشترک انسانی به عنوان یک مؤلفة خوددلسوزی به این معناست که انسان­هایی که نسبت به خود، دلسوزی دارند، درک می­کنند که کامل نبودن، شکست خوردن و تجربة سختی­های زندگی غیر قابل اجتناب است؛ بنابراین آنها زمانی‌که با تجربه­های سخت زندگی مواجه می‌شوند، به جای آنکه از نرسیدن به اهداف مطلوبشان عصبانی شوند، به این نکته توجه می­کنند که انسان­ها همیشه نمی­توانند در جایگاهی باشند که به نظرشان مطلوب است یا چیزی را که می­خواهند به دست بیاورند (نف، 2010). ذهن­آگاهی به عنوان مؤلفة سوم خوددلسوزی بیانگر این است که خوددلسوزی به یک دیدگاه متعادل نسبت به احساس­های منفی نیازمند است تا این احساس­ها نه به طور اغراق­آمیز مورد توجه قرار گیرند و نه سرکوب شوند. افراد ذهن­آگاه، واقعیات درونی و بیرونی را آزادانه و بدون تحریف ادراک می­کنند و توانایی زیادی در مواجهه با دامنۀ گسترده­ای از تفکرات، هیجانات و تجربه­ها (خوشایند و ناخوشانید) دارند (رایان و برون[11]، 2003؛ براون و همکاران، 2007؛ به نقل از نجاتی و همکاران، 1391). انسان نمی‌تواند مشکلات و آسیب­های ایجادشده را نادیده بگیرد و در همان زمان نسبت به آنها احساس دلسوزی نیز داشته باشد و از خود مراقبت کند. فرد با پذیرفتن و توجه به آسیب­ها به شکل متعادل، گام مؤثری در زمینۀ دستیابی به خوددلسوزی برمی‌دارد (نف و پومییر[12]، 2012).

یکی از سازه­هایی که با خوددلسوزی هم‌بستگی مثبت دارد، بخشش[13] است (روکاس و همکاران[14]، 2014). اینرایت و نورث[15] (1998) بخشش را به صورت تغییر جدی در تصمیم­گیری برای قطع رفتارهای بدخواهانه نسبت به یک شخص خطاکار تعریف کرده­اند. مک­کالوف و همکاران[16] (2003) بیان کردند که بخشش جهت‌دادن به انگیزه‌ها است. آنها بخشش را جهت‌دادن مثبت به انگیزه­های منفی دانسته‌اند که با انگیزه‌های مصالحه­آمیز و مثبت نسبت به فرد خطاکار همراه است. نتایج پژوهش اسکودا[17] (2011) نشان داد که خوددلسوزی، پیش­بینی­کنندۀ بخشش است؛ هم‌چنین به طور خاص دو مؤلفۀ خودمهربانی و ذهن­آگاهی، ارتباط قوی­تری با بخشش دارند و دو بخش جدایی­ناپذیر درگیر در بخشش محسوب می­شوند.

نف و پومییر (2012) بیان کرده­اند که بین خوددلسوزی و دلسوزی با بخشش، رابطه وجود دارد. از آنجایی‌‌که هم دلسوزی برای دیگران و هم خوددلسوزی به بازشناسی این مطلب نیازمند است که تمام موجودات بشری غیرکامل هستند، پذیرش و درک خطا و خطاکار احتمالاً فرایند بخشش را تسهیل می­کند (روکاس و همکاران، 2014). نظریة غیرموقعیتی یا خصیصه­ای[18] دربارة بخشش چهارچوب مناسبی را برای توضیح ارتباط بین بخشش و دلسوزی فراهم می­کند (تامپسون[19] و همکاران، 2005). این نظریه فرض می­کند که بخشش نوعی فرایند پاسخ­دهی و مقابله­ با خطاهاست که به موجب آن افراد، روابط منفیشان را تغییر می‌دهند (اشنایدر[20]، 2002). بر اساس این مدل، دلسوزی نقش انگیزشی در فرایند بخشش دارد. افرادی که آسیب دیده­اند اگر نسبت به خطاکار، احساس دلسوزی کنند ممکن است قادر باشند بر عصبانیت خود غلبه کنند (ورثینگتون و وید[21]، 1999).

حالت­های هیجانی با بخشش هم‌بسته­اند (فهر[22] و همکاران، 2010). اکسلاین[23] و همکاران (2003؛ به نقل از روکاس و همکاران، 2014) بیان کردند که احساس­های قوی هیجان­های اجتماعی مثبت مثل همدلی، همدردی و دلسوزی می­تواند احساس­های خشمی را که در زمینۀ آسیب برانگیخته می­شوند، خنثی کند. بر اساس این اصل هیجان­های منفی به طور منفی و حالت­های هیجانی که مستلزم تمایل برای تجربة حالت­های خلقی مثبت هستند، به طور مثبت با بخشش مرتبطند (روکاس و همکاران، 2014). در واقع بخشش نوعی انتقال هیجانی است که به صورت نتیجة فرایندهای مرتبط با بخشش و سایر هیجان­های اجتماع­پسند بین خاطی و فردی که آسیب دیده است، اتفاق می­افتد. بنابراین، فرض می­شود که دلسوزی برای دیگران با بخشش دیگران مرتبط است؛ به طور مشابه، فردی که با پذیرش فرد دیگری دلسوزی نشان می­دهد و عیب­ها و نابسندگی­های او را می­پذیرد، احتمالاً بخشنده­تر است (اکسلاین و همکاران، 2008).

در پژوهشی که نف (2003) در آن روایی مقیاس خوددلسوزی را بررسی کرد به این نتیجه رسید که مقیاس خوددلسوزی با مقیاس رضایت از زندگی دینر[24] و همکاران (1985) هم‌بستگی مثبت دارد. رضایت از زندگی، یکی از شاخص­های بهزیستی است که با سلامتی در تعامل کامل قرار دارد و از این رو بین سلامت جسم و روان با رضایت از زندگی رابطة تنگاتنگی وجود دارد (ملندز [25]و همکاران، 2009). بهزیستی ذهنی [26]فرآیندی شناختی است که شامل مقایسة ادراک افراد از موقعیت کنونی خود­ با انتظاراتشان را شامل می‌شود و با رضایت از زندگی مرتبط است. هستة بهزیستی خرسندی، رضایت و یا شادی ناشی از عملکرد بهینه است (مک­داول[27]، 2010). از نظر دینر (1984) بهزیستی ذهنی به صورت سازه­ای تعریف می­شود که سه مؤلفة­ رضایت از زندگی، وجود هیجان­های مثبت و نبود هیجان­های منفی را دربرمی‌گیرد (دینر و همکاران، 1997). افراد هنگامی سطوح بالای رضایت از زندگی را تجربه می‌کنند که شرایط زندگی آنها با ملاک­هایی که برای خود تعیین کرده‌اند، مطابقت داشته باشد. رضایت از زندگی، جامع­ترین ارزیابی افراد از شرایط زندگی خود در نظر گرفته می‌شود (دینر، 2000).

نیکولاس و همکاران (2011) نشان دادند که خوددلسوزی، پیش­بینی­کنندة قوی کیفیت زندگی و هیجان­های منفی است و یک عامل مهم در سلامت روان محسوب می­شود. نف و همکاران (2007) در پژوهشی با عنوان «خوددلسوزی و عملکرد روان‌شناختی» نشان دادندکه افزایش خوددلسوزی با افزایش بهزیستی روان­شناختی مرتبط است. یانگ و یوکو (2016) نشان دادند بین خوددلسوزی و رضایت از زندگی به واسطة امیدواری رابطه وجود دارد و این رابطة مثبت در فرهنگ­های مختلف تأیید شده است (یانگ، 2016). این در حالی است که پژوهش­هایی هم نشان دادند که خوددلسوزی با سازه­های مغایر با رضایت از زندگی مثل افسردگی و اضطراب (آرمیستو و هافمن[28]، 2015) و تنیدگی ادراک­شده (فاینالی و همکاران[29]، 2015) هم‌بستگی منفی دارد. آناو[30] (2012) در پژوهش خود روی بیماران دارای دردهای عضلانی بیان کرد که بیماران با خوددلسوزی بالا کمتر شاخص­های منفی دارند و بیشتر احساس­ها و هیجان­های مثبت را تجربه می­کنند؛ در نتیجه هیجان­های مثبت، یک عامل حفاظتی در اشخاصی که درد مداوم دارند، به شمار می‌آید. البته با وجود این ‌که پژوهش­های بیان­شده نشانگر ارتباط مستقیم خوددلسوزی و شاخص­های رضایت از زندگی بودند و نف (2003) نیز نشان داد بین دو مقیاس سنجش خوددلسوزی و رضایت از زندگی هم‌بستگی مثبت وجود دارد، شاپیرو[31] و همکاران (2005) در پژوهش آزمایشی خود بین این دو مقیاس رابطة معناداری نیافتند. خوددلسوزی مفهومی نوظهور در مطالعات روان­شناختی است و تاکنون پژوهش­های کمی رابطة خوددلسوزی را با سایر متغیرهای روان‌شناختی بررسی کرده­اند؛ بنابراین این پژوهش با هدف بررسی نقش بخشش و رضایت از زندگی در تبیین خوددلسوزی انجام شده است. فرضیه‌های مطرح‌شده در این پژوهش عبارت از این هستند:

فرضیة اول: رضایت از زندگی، پیش‌بین‌ مثبت و معنادار تغییرات خوددلسوزی است؛

فرضیة دوم: تنفر پایا، پیش‌بین‌ منفی و معنادار تغییرات خوددلسوزی است؛

فرضیة سوم: حساسیت به مقتضیات محیطی، پیش‌بین‌ مثبت و معنادار تغییرات خوددلسوزی است؛

فرضیة چهارم: گرایش به بخشیدن، پیش‌بین‌ مثبت و معنادار تغییرات خوددلسوزی است.

 

روش پژوهش

طرح پژوهش، توصیفی از نوع هم‌بستگی است. جامعة آماری، تمام دانشجویان دانشگاه گیلان در سال تحصیلی 94-93 بودند که از بین آنها نمونه­ای به حجم 300 نفر با استفاده از روش نمونه­گیری تصادفی خوشه­ای چندمرحله­ای انتخاب شدند. برای تعیین حجم نمونه از میزان انحراف استاندارد و واریانس متغیرهای این پژوهش در تحقیقات مشابه قبلی استفاده شد. تک‌تک متغیرها با توجه به پیشینة واریانسشان در نمونة دانشجویی مشابه و با توجه به سطح اطمینان 95 درصد و خطای 5 درصد در فرمول تعیین حجم نمونه (n=z2s2/d2) جای‌گذاری شدند. در نهایت بیشترین حجم محاسبه‌شده یعنی 300 نفر انتخاب شد. برای اجرای روش نمونه­گیری خوشه­ای چندمرحله­ای، دانشگاه گیلان به چهار دانشکدة علوم انسانی، فنی، علوم پایه و کشاورزی خوشه‌بندی شد. به طور تصادفی از هر دانشکده 15 رشتة تحصیلی و در مرحلة بعد پنج کلاس از میان رشته­های مذکور انتخاب شدند. در نهایت از فهرست اسامی هر کلاس 15 نفر به طور تصادفی انتخاب شدند که در صورت تمایل به تکمیل پرسشنامه­ها و رضایت استاد، قبل یا بعد از کلاس درس، مقیاس­های ذیل را تکمیل کردند.

خوددلسوزی

این مقیاس 26 گویه­ای را نف (2003) طراحی کرده است. در آن 6 خرده­مقیاس خودمهربانی، خودداوری، وی‍ژگی مشترک انسانی، انزوا، ذهن­آگاهی و بیش همانندسازی وجود دارد که در یک طیف 5درجه­ای لیکرت (تقریباً هرگز= 0 تا تقریباً همیشه= 4)، نظر پاسخ‌گویان را ارزیابی می­کند. پژوهش­های مربوط به اعتباریابی مقدماتی این پرسش‌نامه نشان داده­اند که 6 خرده­مقیاس آن هم‌بستگی درونی بالایی دارند و تحلیل­های عاملی تأییدی نشان داده­اند که عامل جداگانة دلسوزی به خود این هم‌بستگی درونی را تبیین می­کند. ضریب پایایی بازآزمایی این مقیاس 93/0 است (نف، 2003). در مطالعة نف و همکاران (2008) ضریب آلفای کرونباخ این مقیاس در تایلند و تایوان86/0 و آمریکا 95/0 گزارش شده است. در مطالعة بشرپور و عیسی­زادگان (1391) خرده­مقیاس‌های این پرسش‌نامه در دامنة 61/0 برای بیش همانندسازی و تا 89/0 برای ذهن­آگاهی به دست آمد.

 

مقیاس رضایت از زندگی

 دینر و همکارانش (1985) این مقیاس را ساخته‌اند که 5 گویه دارد و رضایت فرد از زندگی را در یک طیف لیکرت 7 درجه­ای (از کاملاً موافق تا کاملاً مخالف) می­سنجد. نمره­ای که فرد می­تواند در این مقیاس به دست آورد، بین 5 تا 45 است. دینر و همکارانش، روایی (به شیوة هم‌گرا و افتراقی) و پایایی این مقیاس را مناسب گزارش کرده­اند. سلطانی­زاده و همکاران (1385) با استفاده از روش آلفای کرونباخ، پایایی این مقیاس را 78/0 به دست آوردند.

 پرسش‌نامة بخشش

این مقیاس 20 گویه دارد که مالت[32] و همکارانش (2003) آن را طراحی کرده‌اند و در یک طیف لیکرت 7 درجه­ای (از کاملاً موافقم تا کاملاٌ مخالفم) نظر پاسخ‌گویانرا ارزیابی می­کند. این پرسشنامه، سه خرده­مقیاس تنفر پایا، حساسیت به مقتضیات محیطی و گرایش به بخشیدن را شامل می‌شود. ضریب روایی خرده­مقیاس­های تنفر پایا، حساسیت به مقتضیات و گرایش به بخشیدن این آزمون با روش تحلیل عاملی به‌ترتیب 83/0، 82/0 و 86/0 به دست آمد. ضریب هم‌سانی درونی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ برابر با 84/0گزارش شده است (سوارتونو و همکاران[33]، 2007). ضریب آلفای کرونباخ برای بررسی پایایی آزمون در پژوهش پوراسمعلی (1389) روی جمعیت دانشجویی 87/0 حاصل شده است. در پژوهش نتو[34] و همکاران (2013) ضریب آلفای کرونباخ سه خرده­مقیاس تنفر پایا، حساسیت به مقتضیات محیطی و گرایش به بخشیدن به‌ترتیب 84/0، 76/0 و 79/0 گزارش شده است. نسخة 27 سؤالی این مقیاس را ناطقیان و همکاران (1387) اعتباریابی کردند و آلفای کرونباخ 94/0 را برای آن به دست آوردند.

در این پژوهش، ویژگی­های جمعیت‌شناختی و شاخص­های گرایش مرکزی و پراکندگی با استفاده از روش­های آمار توصیفی بررسی شد. هم‌چنین برای بررسی رابطة متغیرها از هم‌بستگی پیرسون و برای بررسی میزان تبیین واریانس خوددلسوزی با متغیرهای دیگر از روش رگرسیون هم‌زمان استفاده شد.

 

نتایج

از بین 300 پرسش‌نامة توزیع‌شده در نهایت 294 پرسش‌نامه بعد از حذف مقادیر پرت و ناقص وارد تحلیل شدند. از این تعداد 177 نفر زن و 117 نفر مرد هستند. یعنی 60 درصد از حجم نمونه زن و 40 درصد مرد هستند. میانگین سنی کل گروه 09/22 در دامنة سنی 18 تا 47 سال است. میانگین سنی گروه زنان 81/21 سال با انحراف استاندارد 12/3 در دامنة 18 تا 40 سال است. هم‌چنین میانگین سنی گروه مردان 42/22 سال با انحراف استاندارد 72/4 در دامنة 18 تا 47 سال است. از میان دانشجویان شرکت­کننده در پژوهش، 55 نفر در رشته­های فنی، 26 نفر علوم پایه و 79 و 75 نفر هم به‌ترتیب در رشته­های علوم انسانی و علوم کشاورزی مشغول به تحصیل بودند. 59 نفر از دانشجویان هم رشتة تحصیلی خود را بیان نکرده­اند. 257 نفر از اعضای نمونه مجرد بودند که 4/87 درصد از کل شرکت­کنندگان را شامل می­شود و 37 نفر متأهل بودند. هم‌چنین از کل دانشجویان، 232 نفر، برابر با 9/78 درصد از کل حجم نمونه، بیکار و بقیه شاغل بودند.

در ادامه نتایج تحلیل رگرسیون هم‌زمان برای پیش­بینی خوددلسوزی با کمک خرده­مقیاس­های بخشش و رضایت از زندگی در جدول1 ارائه شده است.

 

جدول 1. ضرایب استاندارد در مدل هم‌زمان پیش­بینی خوددلسوزی برحسب خرده‌مقیاس‌های بخشش و رضایت از زندگی

مدل

متغیرها

beta

Std. E

R

R2

t

sig

F

sig

مدل1

رضایت از زندگی

16/0

02/0

32/0

09/0

86/2

004/0

08/7

000/0

 

تنفر پایا

09/0

02/0

 

 

36/1

681/0

 

 

حساسیت به مقتضیات محیط

ی

22/0

02/0

 

 

58/3

003/0

 

 

گرایش به بخشیدن

03/0

02/0

 

 

43/0

876/0

 

 

 

 

با توجه به جدول 1 مشاهده می­شود که مدل کلی تحلیل رگرسیون برای پیش‌بینی خوددلسوزی با کمک خرده‌مقیاس­های بخشش و رضایت از زندگی معنادار است (05/0>p، 08/7= (293، 4) f). ضریب پیش­بینی رضایت از زندگی معنادار و مثبت است و این متغیر به طور مستقیم، خود­دلسوزی دانشجویان را پیش­بینی می‌کند؛ به‌طوری‌که یک انحراف معیار افزایش در رضایت از زندگی با 16 درصد افزایش در خوددلسوزی همراه است (004/0=p، 86/2=t)؛ بنابراین فرضیة اول پژوهش تأیید می­شود.

تنفر پایا از میان خرده‌مقیاس­های بخشش، بدون ضریب پیش­بینی معنادار است؛ در نتیجه فرضیة دوم پژوهش تأیید نمی‌شود. ضریب پیش­بینی حساسیت به مقتضیات محیطی معنادار است و خود­دلسوزی دانشجویان را به طور مثبت پیش­بینی می­کند؛ به‌طوری‌که هر یک انحراف معیار افزایش در حساسیت به مقتضیات محیطی با 22 درصد افزایش در خوددلسوزی همراه است (003/0=p، 58/3=t)؛ در نتیجه فرضیة سوم تأیید می­شود. گرایش به بخشیدن، ضریب پیش‌بینی معنادار برای پیش­بینی خوددلسوزی ندارد؛ در نتیجه فرضیة چهارم پژوهش تأیید نمی­شود؛ بنابراین خرده‌مقیاس حساسیت به مقتضیات محیطی در کنار رضایت از زندگی به طور مثبت و معنادار 9 درصد از تغییرات واریانس متغیر خوددلسوزی در بین دانشجویان دانشگاه گیلان را تبیین می‌کند.

 

بحث و نتیجه­گیری

پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطة خوددلسوزی با بخشش و رضایت از زندگی انجام شد. نتیجة کلی رگرسیون هم‌زمان برای پیش‌بینی خوددلسوزی از طریق رضایت از زندگی و خرده­مقیاس­های بخشش، معنادار است. این نتایج به طور صریح با نتایج پژوهش­های روکاس و همکاران (2014)، اینرایت و نورث (1998) و اسکودا (2011) که نشان دادند بین بخشش و خوددلسوزی هم‌بستگی مثبت و معنادار وجود دارد، هم‌سو است. با توجه به این‌که از لحاظ مفهوم­سازی بین دلسوزی برای دیگران و خوددلسوزی اشتراک زیادی وجود دارد و مشخص شده است که این امکان وجود ندارد که فرد برای دیگران دلسوزی کند، اما برای خوددلسوزی نکند (هافمن و همکاران، 2011)، بنابراین این نتایج به طور ضمنی و با واسطه با نتیجة پژوهش­هایی که بیانگر رابطة مثبت و معنادار بین دلسوزی برای دیگران و بخشش هستند (از جمله نف و پومییر، 2013؛ رونگدویین[35] و رونگدویین، 2013 و اکسلاین و همکاران، 2008) نیز هم‌سو است.

در تبیین این یافته­ها به تشابه بین مفهوم­ خوددلسوزی و مؤلفه­های آن با بخشش اشاره می‌شود. فردی که خوددلسوزی می­کند، زمانی‌که تجربة بدی دارد یا وظیفة مهمی را فراموش کرده­ است، به جای آن‌که رنج روحی خود را فراموش کند و با نامهربانی دربارة خود قضاوت کند، دیدگاه ذهنی­ خود را به سمت این طرز فکر تغییر می‌دهد که چگونه در شرایط سخت فعلی دست از انتقادکردن از خود بردارد و با انجام رفتارهای سازش­یافته از خود مراقبت کند. چنین دیدگاهی در یک فرد خوددلسوز نشان­دهندة این است که او با خود صادق بوده، ماهیت انسانی خود را پذیرفته است و اشتباه را ویژگی مشترک تمام انسان­ها می­داند. چنین دیدگاهی سبب می­شود فرد خود را در برابر شکست­ها، از دست دادن­ها و جاماندن از اهداف مطلوب سرزنش نکند. طبق تعریف­هایی که از بخشش شده است یک فرد بخششگر نیز مانند یک فرد خوددلسوز چون اشتباه و خطا را یک ویژگی انسانی غیر‌قابل‌اجتناب می­داند می‌تواند فرد خاطی را ببخشد و کمتر قضاوت منفی و پیش‌داوری داشته باشد.

فردی که می­بخشد این آمادگی را دارد که میزان عصبانیت خود را نسبت به فردی که به صورت ناعادلانه و غیرمنصفانه موجب رنجش او شده است، وارسی کند. برای فرد رنجیده تشخیص این‌که تا چه اندازه عصبی است، بسیار دردناک است، ولی بخشیدن لازمه­اش این نیست که وانمود کند چیزی اتفاق نیفتاده و یا این‌که خود را ازدرد و رنج ناشی از خلاف دیگران پنهان کند، بلکه فرد در اثر خطاکردن دیگران آسیب دیده است و لازم است دربارة این آسیب­ها با خودش روراست باشد تا بتواند او را ببخشد (انرایت و کویل[36]، 1998). در خوددلسوزی نیز ذهن­آگاهی به فرد کمک می­کند تا بدون پیش­داوری نسبت به موقعیت به افکار و احساس­هایش همان‌گونه که هست نگاه کند و بدون این‌که آنها را سرکوب یا انکار کند، آنها را بپذیرد. بنابراین فرد با پذیرفتن و توجه‌کردن به آسیب­ها به شکل متعادل، گام مؤثری در زمینة دستیابی به خوددلسوزی بر‌می‌دارد. در واقع فرد خوددلسوز دیدگاه متعادلی نسبت به احساس‌های منفیش پیش می­گیرد تا این احساس­ها نه به طور اغراق­آمیز مورد توجه قرار گیرند و نه سرکوب شوند (نف، 2010).

هم‌چنین ضریب رگرسیون مشاهده‌شده بین خوددلسوزی با رضایت از زندگی هم مثبت و معنادار است. این یافته با نتیجة پژوهش نف (2003) که نشان داد مقیاس خوددلسوزی با مقیاس رضایت از زندگی هم‌بستگی مثبت دارد، هم‌سو است. علاوه بر آن به طور تقریبی با نتایج پژوهش­های یانگ و یوکو (2016)؛ یانگ (2015)؛ نیکولاس و همکاران (2011)؛ نف و همکاران (2007)؛ لیری[37] و همکاران (2007) و آناو (2012) که نشان دادند هیجان­های مثبت و بهزیستی روان­شناختی با خوددلسوزی ارتباط مثبت دارند و پژوهش­هایآرمیستو[38] و هافمن (2015) و فاینالی و همکاران (2015) که نشان دادند خوددلسوزی با سازه­های مغایر با رضایت از زندگی مثل افسردگی، اضطراب و تنیدگی ادراک­شده هم‌بستگی منفی دارد نیز هم‌سو است.

انسان­ها همیشه نمی­توانند چیزی که به نظرشان مطلوب است، باشند یا چیزی را که می­خواهند به دست بیاورند. زمانی‌که این واقعیت نادیده گرفته می­شود، رنج ناشی از ناکامی به شکل تنیدگی، ناامیدی و خودانتقادی افزایش پیدا می­کند. اما یک فرد خوددلسوز زمانی‌که آسیب می­بیند، شکست می­خورد یا احساس بی­کفایتی می­کند، به جای آن‌که رنجی را که متحمل شده است، نادیده بگیرد یا خود را به باد انتقاد بگیرد، نسبت به خودش مهربان است و خود را درک می­کند و واقعیت را با مهربانی و همدلی می‌پذیرد. چنین فردی آرامش روانی بیشتری را تجربه می­کند (نف، 2010) و همراه با این آرامش روانی، هیجان­های مثبت و رضایت از زندگی افزایش می‌یابد. هم‌چنین افراد با خوددلسوزی بالا احساس خوبی نسبت به خود و افراد با خوددلسوزی پایین احساس بدی نسبت به خود دارند (نف، 2003). نتایج تحلیل رگرسیون هم‌زمان نیز نشان داد رضایت از زندگی و بخشش به طور مستقیم خوددلسوزی را پیش­بینی می­کنند که با توجه به رابطة مثبت معنادار بین رضایت از زندگی و بخشش با خوددلسوزی این قدرت پیش­بینی دور از انتظار نیست. کسی که نتواند ببخشد خوددلسوزی کمتری نشان می­دهد و نبخشیدن زمینه را برای تشدید مؤلفه­های خودداوری، انزوا و بیش‌همانندسازی مقیاس خوددلسوزی فراهم می­آورد (میستلر[39]، 2010).

همان‌طور که بیان شد بین رضایت از زندگی و بخشش با خوددلسوزی رابطة مثبت وجود دارد. هم‌چنین خوددلسوزی سیستم تهدید را (که با احساس ناامنی و دفاع، مرتبط است) غیرفعال و خنثی و سیستم خودآرامش‌بخشی را (که با احساس دل‌بستگی امن، سالم و سیستم اوکسی ­توسین تسکین­دهنده، مرتبط است) فعال می­کند (گیلبرت[40]، 2005). با در نظر گرفتن این عوامل، پیشنهاد می­شود با به‌کارگیری آموزش­هایی مانند آموزش مهارت­های زندگی در جهت افزایش رضایت از زندگی و به دنبال آن افزایش خوددلسوزی گام برداشته شود. انتقام‌گرفتن پاسخ طبیعی انسان در برابر خطای دیگران است؛ اما مشخص شده است که بخشش با بسیاری از شاخص­های روان­شناسی مثبت، ارتباط مستقیم و با تنیدگی و آسیب روانی ارتباط منفی دارد. به علاوه از یک‌سو در فرهنگ ایرانی - اسلامی همواره بر عفو و بخشش تأکید می­شود و بخشش یک فضیلت اخلاقی محسوب می­شود و از سوی دیگر، این ویژگی قابل آموزش است. با توجه به این مباحث، پیشنهاد می­شود دست­اندرکاران تعلیم و تربیت به آموزش بخشودگی در دانشگاه­ها توجه بیشتری نشان دهند و حتی روان­درمانگران و مشاوران نیز می­توانند در درمان تعارض­های بین­ فردی از بخشش درمانی و درمان‌ شناختی مبتنی بر ذهن دلسوز (گیلبرت، 2005) بهره ببرند که بر مراقبت و توجه تأکید دارد و فرایندهای درونی دلسوزانه­ای را پیشنهاد می­کند.

انجام این پژوهش با محدودیت­هایی نیز رو‌به‌رو بوده است؛ از جمله این‌که نمونة پژوهش به جامعة دانشجویان دانشگاه گیلان محدود می‌شد. بنابراین در تعمیم نتایج به سایر اقشار جامعه و دانشجویان سایر شهرها باید با احتیاط عمل کرد. جمع­آوری داده­ها بر اساس مقیاس­های خودگزارش­دهی انجام شده است که در این گزارش­ها به دلیل دفاع‌های ناخودآگاه، تعصب در پاسخ­دهی و شیوه­های معرفی شخصی امکان تحریف وجود دارد؛ بنابراین پیشنهاد می‌شود که در پژوهش­های آینده از جامعة غیردانشجویی نیز نمونه­هایی انتخاب و بررسی شود و از سایر روش‌های جمع­آوری داده­ها مثل مصاحبه و مشاهده کمک گرفته شود تا به تعمق یافته­ها افزوده شود. با توجه به این‌که متغیر خوددلسوزی، متغیر نسبتاً جدیدی در حیطة پژوهش­های روان­شناختی است، در مباحث روان­شناختی پیشینة زیادی دربارة این متغیر وجود ندارد؛ بنابراین پیشنهاد می­شود پژوهش­های بعدی رابطة این متغیر با سایر متغیرهای روان‌شناختی را بررسی کنند تا دید وسیع­تری دربارة این متغیر و متغیرهای همگون آن به دست آید.

 

قدردانی

از این طریق از دانشجویان شرکت­کننده در پژوهش و تمام کسانی که به انجام این پژوهش یاری­ رساندند، قدردانی می­شود.

 



[1] Self-compassion

[2] Newby

[3] Young & Yu Kou

[4] Salzberg

[5] Hofmann & etal

[6] Neff

[7] Self-kindness

[8] Common-humanity

[9] Mindfulness

[10] Germer

[11] Ryan & Brown

[12] Pommier

[13] Forgiveness

[14] Roxas & et al

[15] Enright & North

[16] Mccullough & et al

[17] Skoda

[18] Dispositional theory

[19] Thompson

[20] Synder

[21] Worthington & Wade

[22] Fehr

[23] Exline

[24] Diner & et al

[25] Melendez

[26] Subjective well being

[27] McDowel

[28] Arimitsu & Hofmann

[29] Finlay-Jones  etal

[30] Anav

[31] Shapiro

[32] Mullet

[33] Suwartono & et al

[34] Neto

[35] Rungduin

[36]Enright & Coyle

[37] Leary

[38] Arimitsu and Hofmann

[39] Mistler

[40] Gilbert

بشرپور، س. و عیسی­زادگان، ع. (1391)، بررسی نقش صفات شخصیتی دلسوزی به خود و بخشایش در پیش­بینی شدت افسردگی دانشجویان، تحقیقات علوم رفتاری، سال دهم، شماره 6، ص461-452.

پوراسمعلی، ا. (1389)، رابطة عامل­های شخصیتی و زیرمؤلفه­های بخشش در بین دانشجویان دانشگاه تبریز، پایان­نامه منتشرنشده کارشناسی ارشد روان­شناسی، دانشکده روان­شناسی و علوم تربیتی، دانشگاه تبریز.

سلطانی­زاده، م؛ کشاورز، ا. و مهرابی، ح. (١٣٨۵)، پیش‌بینی رضایت از زندگی بر اساس نگرش‌های دینی، سلامت روان و متغیرهای فردی مردم شهر اصفهان، همایش نقش دینی در بهداشت روان، دانشگاه اصفهان.

ناطقیان، س.؛ ملازاده، ج.؛ گودرزی، رحیمی، چ. (1387)، بخشایش و رضایت زناشویی در مردان مبتلا به اختلال استرس پس از ضربة ناشی ازجنگ و همسران آنان، فصلنامه اصول بهداشت روانی، سال دهم، شماره 37، ص 46-33.

نجاتی، و.؛ ذبیح­زاده، ع. و نیک­فرجام، م. (1391)، رابطه بین ذهن­آگاهی و کارکردهای توجهی پایدار و انتخابی، مجله پژوهش­های علوم­شناختی و رفتاری، سال دوم، شماره 2، ص2-31.

 

Anav, W. (2012), Self-compassion in patients with persistent musculoskeletal pain: relationship of self-compassion to adjustment to persistent pain. Journal of Pain and Symptom Management, 4 (3), 759-770.

Arimitsu, K., and Hofmann, S. G. (2015), Cognitions as mediators in the relationship between self-compassion and affect. Personality and Individual Differences, 74, 41– 48.

Diener, E. (1984), Subjective well-being.Psychological Bulletin, 95(3), 542-575.

Diener, E. (2000), Subjective well-being: The science of happiness and a proposal for a national index. American Psychologist, 55(1), 34-43.

Diener, E., Emmons, R. A., Larsen, R. J., and Griffin, S. (1985), The Satisfaction with Life Scale. Journal of Personality Assessment, 49 (1), 71-75.

Diener, E., Suh, E., and Oishi, S. (1997), Recent findings on subjective well-being. IndianJournal of Clinical Psychology, 24 (1), 25– 41.

Enright, R. D., and North, J. (1998), Exploring forgiveness. Madison, WI: University of Wisconsin Press.

Enright, R. D., and Coyle, C. T. (1998), Researching the process model of forgiveness withinpsychological interventions. In Worthington, E. L. Dimensions of forgiveness: Psychological Research and Theological Perspectives. Philadelphia, PA: Templeton Foundation Press, 139-161.

Exline, J. J., Baumeister, R. F., Zell, A. L., Kraft, A., and Witvliet, C. V. O. (2008), Not soinnocent: Does seeing one’s one capability for wrongdoing predict forgiveness?Journal of Personality and Social Psychology, 94 (3), 495-515.

Fehr, R., Gelfand, M., and Nag, M. (2010), The road to forgiveness: Ameta-analytic synthesis of its situational and dispositional correlates. PsychologicalBulletin, 136 (5), 894-914.

Finlay-Jones, A. L., Rees, C. S., and Kane, R. T. (2015), Self-compassion, emotion regulation and stress among Australian Psychologists: Testing an emotion regulation model of self-compassion using structural equation modeling. PloS One, 10 (7), e0133481.

Gilbert, P. (2005), Compassion and cruelty: A biopsychosocial approach. InP. Gilbert, Compassion: Conceptualizations, research and use in psychotherapy. Hove: Routledge, 9-74.

Hofmann, S. G., Grossman, P., and Hinton, D. E. (2011), Loving-kindness and compassion meditation: Potential for psychological interventions. Clinical PsychologyReview, 31(7),1126-1132.

Leary, M. R., Tate, E. B., Allen, A. B., Adams, C. E., and Hancock, J. (2007), Self-compassion and reactions to unpleasant self-relevant events: The implications of treating oneself kindly. Journal of personality and social psychology, 92 (5), 884-907.

McCullough, M. E., Worthington, E. L., and Rachal, K. C. (1997), Interpersonal forgivingin close relationships.Journal of Personality and Social Psychology, 73 (2), 321-336.

McCullough, M. E., Mullet, E., Neto, F., and Riviere, J. A. ( 2003), Forgiveness, forbearance and time: The temporal unfolding of transgression-related interpersonal motivations. Journal of Personality and Social Psychology, 84 (3), 540 –557.

McDowell, I. (2010), Measures of self-perceived well-being. Journal ofPsychology Research. 69 (1), 69-79.

Melendez, J. C., Tomas, J. M., Oliver, A., and Navaro, E. (2009), Psychological And Physical Dimensions Explaining Life Satisfaction Among The Elderly: A Structural Model Examination .Archives of Gerontology and Geriatrics, 48 (3), 291-295.

Mistler, B. (2010), Forgiveness, perfectionism, and the role of self-compassion.A dissertation presented to the graduate school of the University of Florida in partial fulfillment of the requirements for the degree of doctor of philosophy, University of Florida.

Mullet, E., Barros, J., Frongia, L., Usai, V., Neto, F., and Rivie`re-Shafighi, S. (2003), Religiousinvolvement and the forgiving personality.Journal of Personality, 71 (1), 1-19.

Neff, K. D. (2003), Self-compassion: An alternative conceptualization of a healthy Attitude toward oneself. Self and Identity, 2 (2), 85–102.

Neff, K. D., and Pommier, E. (2012), The relationship between self-compassion and other-focused concern among college undergraduates, community adults, and practicing meditators. Self and Identity, 12 (2), 160-176.

Neff, K.D. (2003), Development andvalidation of a scale to measure self-compassion. Self and Identity, 2 (3),223-250.

Neff, K. D. (2010), Self-compassion, self-esteem, and well-being. Social and Personality Psychology Compass. Social and Personality Psychology Compass, 5 (1), 1–12.

Neff, K. D., Kirkpatrick, K. L., and Rude, S. S. (2007), Self-compassion and adaptive psychological functioning.Journal of Research in Personality, 41 (1), 139 –154.

Neff, K. D., Pisitsungkagarn, K., Hsieh, Y. (2008), Self-Compassion and Self-Construal in the United States, Thailand,and Taiwa. Journal of Cross-CulturalPsychology, 39 (3),267-285.

Neto, F., Mullet, E., Chiaramello, S., and Suwartono, C. (2013), Seeking forgiveness: Factor structure in samples from Latin America, Africa, Asia, and Southern Europe. Universitas Psychologica, 12 (3), 663-669.

Newby. K. (2014), The Effects of Yoga with Meditation (YWM) on Self-Criticism, Self- Compassion, and Mindfulness, dissertation for the Degree of Doctor of Psychology, Philadelphia College of Osteopathic Medicine Department of Psychology.

Roxas. M., David, A., and Caligner, E. (2014), Examining the Relation of Compassion Forgiveness among Filipino Counselors.Asian Journal of Social Sciences & Humanities, 3 (1), 53-62.

Rungduin, D. C., and Rungduin, T. T. (2013), The emergence of Filipino values amongforgiveness studies. International Journal of Research Studies in Psychology, 2 (4), 17-34.

Shapiro, S. L., Astin, J. A., Bishop, S. R., and Cordova, M. (2005), Mindfulness-based Stress Reduction for health care professionals: Results from a randomized trial.International Journal of Stress Management, 12 (2), 164-176.

Skoda, A. M. (2011), The Relation Between Self-Compassion, depression, and forgiveness of others. In Partial Fulfillment of the Requirements for the Degree Master of Arts in Clinical Psychology, University of Dayton.

Suwartono, C., Prawasti, C. Y., and Mullet, E. (2007), Effect of culture on forgivingness: ASouthern-Asia-Western Europe comparison. Personality and Individual Differences, 42 (3),513–523.

Synder, C. R. (2002), Forgiveness among Individuals: Models and Theories ofForgiveness. Introduction of a New Model of Forgiveness: Measurement andIntervention. Department of Psychology at the University of Kansas.

Thompson, L. Y., Snyder, C. R., Hoffman, L., Michael, S. T., Rasmussen, H. L., Billings, L. S., Heinze, L., Neufeld, J. E., Shorey, H. S., Roberts, J. C. and Roberts, D. E. (2005), Dispositional forgiveness of self, others and situations.Journal of Personality,73 (2), 313-359.

Worthington, E. L. Jr., and Wade, N. G. (1999), The social psychology of unforgivenessandforgiveness and implications for clinical practice. Journal of Social and ClinicalPsychology, 18 (4), 385-418.

Yang, X. (2016), Self-compassion, relationship harmony, versus self-enhancement: different ways of relating to well-being in Hong Kong Chinese. Personality and Individual Differences, 89, 24–27.

Yang, Y., and Yu Kou, MZ. (2016), Self-compassion and life satisfaction: The mediating role of hope. Personality and Individual Differences, 98 (2016), 91–95.