نقش واسطه ای سبک دلبستگی ناایمن -دوسوگرا در اثر طرد ادراک شده از سوی مادر بر طرحواره های رهاشدگی و محرومیت هیجانی در زنان

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

دانشجوی دکتری روانشناسی سلامت، دانشکدة روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه‌ای سبک‌های دلبستگی ناایمن در اثر طرد مادرانه‌ ‌ادراک‌شده بر طرحواره‌های رهاشدگی و محرومیت هیجانی در زنان انجام شد. جامعه‌ این پژوهش، همة زنان ساکن شهر اصفهان بودند. نمونة ‌پژوهش حاضر شامل 102 زن بود که در دامنة ‌سنی 20 تا 45 سال قرار داشتند. نمونه‌گیری به روش دردسترس انجام شد. شرکت‌کنندگان پرسش‌نامه‌های طرحواره‌های ناسازگار اولیه-پرسش‌نامة کوتاه (یانگ، 1998)، سبک دلبستگی بزرگسال (هزن و شیور، 1978) و طرد و پذیرش و کنترل بزرگسال- پرسش‌نامة مادر (روهنر،1991) را کامل کردند. فرضیه‌های پژوهش از طریق تحلیل رگرسیون و آزمون سوبل تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که از بین سبک‌های دلبستگی ناایمن، سبک دلبستگی ناایمن- دوسوگرا در اثر طرد مادرانه‌ ‌ادراک‌شده بر طرحواره‌های رهاشدگی و محرومیت هیجانی نقش واسطه‌ای ایفا می‌کند. نتایج این پژوهش فهم ما را از چگونگی شکل‌گیری طرحواره‌های ناسازگار اولیه از طریق تعاملات با والدین در سالهای اولیه زندگی افزایش می‌دهد و همچنین به گسترش دانش در زمینه فرایندهای موثر درمانی بر اساس نظریه‌های دلبستگی‌محور کمک می‌کند.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

The mediating role of insecure-ambivalent attachment style in the effect of perceived maternal rejection on abandonment and emotional deprivation schema in women

نویسندگان [English]

  • Zeinab Khajavi
  • Zahra Izadikhah
Ph.D. student in health psychology, Faculty of Psychology and Educational Sciences, University of Tehran, Tehran, Iran
چکیده [English]

The present study was carried out to assess the mediating effect of insecure attachment styles in the effect of perceived maternal rejection on abandonment and emotional deprivation schema in women. The sample consisted of 102 women aged 20 to 45 years old. Sampling was done by convenience method. Participants completed the early maladaptive schemas scale - short form (Young, 1998), the adult attachment style (Hazen & Shaver, 1978) and the parental acceptance-rejection/control questionnaire (Rohner, 1991). A series of mediation analyses were conducted by regression analysis and Sobel test to test the hypothesis. The results showed that among insecure attachment styles, insecure-ambivalent attachment style mediates the effect of perceived maternal rejection on abandonment and emotional deprivation schema. This study develops our understanding of the mechanisms through which interactions with parents in the early years of life contribute to the development of early maladaptive schemas, and expands our understanding of effective therapeutic mechanisms based on attachment-driven theories.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Early maladaptive schema
  • attachment style
  • perceived maternal rejection

مطالعات در زمینة دلبستگی در طی 70 سال گذشته نشان داده­اند که نیازهای روانشناختی کودکان به عشق و محبت دست‌کم به اندازة نیازهای فیزیکی برای غذا و امنیت اهمیت دارند (برترتون[1]، 1996). برخی روان‌شناسان معتقدند که حتی اگر فرد از دوران کودکی به‌سلامت بگذرد، زخم­های هیجانی که در اوایل زندگی متحمل شده است، بیشتر تا بزرگسالی ادامه می­یابند (هیلگارد[2]، 1962). در همین راستا، تحقیقات نشان می­دهند که طرد ادراک‌شده از سوی مراقبان ابتدایی، اثرات طولانی‌مدتی بر رشد روانشناختی و آسیب­شناسی بزرگسالی دارد (کالگیو[3] و روهنر، 2011، 2012؛ هیل و همکاران[4]، 2005).

نظریة طرد و پذیرش والدین[5] (PAR) که روهنر[6] (1986) آن را ارائه کرده است، نظریه­ای در زمینة اجتماعی‌شدن انسان است که طرد از سوی والدین را به انواع ناسازگاری­های روانشناختی و هیجانی ارتباط می‌دهد. طبق این نظریه طرد و پذیرش والدین در یک طیف قرار دارد که در یک طرف آن پذیرش ادراک‌شده از سوی والدین و یک طرف دیگر طرد ادراک‌شده قرار دارد. این نظریه بیان می­کند کودکانی که والدین خود را طرد­کننده ادراک می‌کنند، احساس ناایمنی و اضطراب دارند و بازنمایی­های درونی تحریف­شده­ای از خود، افراد مهم و جهان اطرافشان شکل می­دهند. درواقع تجربة طرد و پذیرش در کودکی نقش مهمی در شکل­گیری شخصیت در طول زمان دارد (روهنر، 2004؛ روهنر و همکاران، 2011).

همان‌طورکه ریپول-نولنز و کاریلو[7] (2016) در پژوهش خود در بیان هم‌پوشی­های طرد و پذیرش والدین و نظریة دلبستگی (بالبی[8]، 1969) ذکر کرده­اند، هر دو نظریه با وجود تفاوت‌هایی که دارند، از یک چشم­انداز تکاملی به نیاز ذاتی کودک به پیوند هیجانی با مراقبان ابتدایی و تأثیر آن در طول عمر از طریق شکل­گیری بازنمایی­های شناختی از خود و دیگران تأکید می­کنند. بالبی (1980) بیان می­کند که سبک دلبستگی پیش­بین قدرتمندی برای رفتار فرد در روابط آینده است؛ چون تجارب ابتدایی به رشد الگو­های کارکرد درونی[9] (IWMs) در کودکان منجر می­شوند. الگوهای کارکرد درونی دربردارندة باورها یا طرحواره­هایی هستند که در تأثیر تجارب مکرر روزانة کودک با موضوع دلبستگی ساخته می­شوند و انتظارات، ادراکات، واکنش­ها و رفتارهای فرد را شکل می­دهند (بالبی، 1979). به ‌موازات آن کودکان باورهایی دربارة خودشان شکل می­دهند که آیا آنها ارزش دریافت عشق، محبت و توجه را دارند یا نه (بریثرتون و مونهلند[10]، 2008)؛ بنابراین الگو­های کارکرد درونی به باورهای سازمان‌دهی­شدة مربوط به خود و دیگران در بافت روابط مربوط هستند. می‌توان گفت سبک­های دلبستگی به واسطة الگوهای کارکرد درونی در طول زمان ثابت می­مانند (بالبی، 1969؛ کولینز و رید[11]، 1994).

مطابق با این تحقیقات افرادی که با موضوع دلبستگیشان طرد شده‌اند، در خطر ایجاد باور­ها و شناخت­های تحریف­شده دربارة­ خود و دیگران هستند (باربر و همکاران[12]، 2005؛ ویردن و همکاران[13]، 2008). علاوه بر این، تحقیقات این نظریه را تأیید می­کنند که سبک دلبستگی در طول زندگی ثابت می­ماند و درواقع سبک­های دلبستگی بزرگ‌سال انعکاسی از سبک­های دلبستگی کودکی هستند (واترز و همکاران[14]، 2000؛ هزن و شیور[15]، 1987).

باوجود‌این نظریة ­دلبستگی، الگوی کاملی از آسیب­شناسی ارائه نمی‌دهد. به پیشنهاد مین[16] (2000) تلفیق نظریة­ دلبستگی با نظریه­هایی از شاخه­های دیگر همچون دیدگاه­های شناختی در فهم نظری و کاربرد بالینی در این زمینه تحقیقی مفید خواهد بود. براساس‌این و اینکه الگوهای شناختی ناسازگار ناشی از تجارب ابتدایی زندگی، نقش اساسی در آسیب­شناسی روانی دارند (اسپکت و همکاران[17]، 2009؛ تیم[18]، 2010؛ مورالی و موران[19]، 2011) پژوهش حاضر تلاش کرده است که دیدگاه­های دلبستگی و شناختی را برای فهم آسیب­شناسی کنار هم قرار دهد.

الگوهای کارکرد درونی (IWMs) در نظریة دلبستگی با مفهوم طرحواره در روانشناسی شناختی هم‌پوشی دارد (بارت و هولمز[20]، 2001؛ ویلیامز و ریسکیند[21]، 2004)؛ گرچه این دو مفهوم تفاوت­هایی نیز با هم دارند. طبق تعریف بک، طرحوارة ساختاری برای غربال، رمزگذاری و ارزیابی محرک­ها است (بک[22]، 1964). ادراک از طریق طرحواره واسطه­مندی می­شود و پاسخ‌های فرد با طرحواره جهت پیدا می­کند (بک، 1987). در معنای مشابه، الگوی کارکرد درونی نیز بر ادراک­ها، انتظارها و رفتارهای فرد تأثیر می‌گذارد. همان‌طورکه پلاتز و همکاران[23] (2002) و سیمارد و همکاران[24](2011) اشاره کرده­اند، به‌طورخاص می­توان گفت که الگو­های کارکرد درونی افراد با دلبستگی ناایمن به طرحواره­های ناسازگار اولیه که در طرحواره درمانی یانگ[25] (1990،1994) ارائه شده است، شباهت دارند.

طبق نظریة طرحواره‌ درمانی یانگ، گاهی تعامل بین خلق‌وخوی فطری کودک و محیط ابتدایی به ناکامی نیازهای هیجانی اساسی می‌انجامد و باعث رشد طرحواره­های ناسازگار می­شود (یانگ و همکاران، 2003). طرحواره­های ناسازگار اولیه[26]، الگوهای عمیق و فراگیری هستند که از خاطرات، شناخت­واره‌ها و احساسات بدنی تشکیل شده­اند، در دوران کودکی یا نوجوانی شکل گرفته­اند، در سیر زندگی تداوم دارند، دربارة خود و رابطه با دیگران هستند و به‌شدت ناکارآمدند (یانگ و همکاران، 2003). مشابه با سبک دلبستگی ناایمن، طرحواره­های ناسازگار اولیه عمدتاً از تجارب ناگوار کودکی ناشی می­شوند و بر دیدگاه فرد از خود و دیگران تأثیر می­گذارند. الگوهای کارکرد درونی تقریباً باثبات هستند و تا بزرگ‌سالی ادامه دارند. طرحواره­‌ها نیز سخت و باثبات هستند،گرچه هر دو قابل تغییرند (خانجانی، 1384؛ یانگ و همکاران، 2003)؛ باوجوداین، سیمارد و همکاران (2011) ذکر کرده اند این مفاهیم یکسان نیستند و درواقع می­توان گفت که طرحواره­های ناسازگار، بیان شناختی عاطفه­ای است که از الگو­های کارکرد درونی ناشی می­شود. هم‌چنین طبق دیدگاه یانگ و همکاران (2003) طرحواره­های ناسازگار از دامنة وسیعی از تعاملات مهم با دیگران و سایر عوامل تأثیرگذار مانند هم‌سالان، مدرسه و فرهنگ، نه فقط موضوعات ابتدایی­ دلبستگی، تأثیر می­گیرند؛ درحالی‌که الگو­های کارکرد درونی، خاص پیوندهای هیجانی با چهره­های دلبستگی هستند که در سه سال اول زندگی شکل می­گیرند (بالبی، 1969).

هجده طرحوارة ناسازگار اولیه شناسایی شده است که به 5 حوزه تقسیم می­شوند. طبق نظر یانگ (1994) آسیب‌رسان­ترین حوزه که با اختلالات محور یک و اختلالات شخصیت مربوط است، حوزة طرد و بریدگی[27] است که از ناکامی نیازهای هیجانی کودک در خانواده­های هسته­ای شکل می­گیرد. در این حوزه، فرد بر این باور است که نیازهای امنیت، ثبات، محبت، پذیرش و احترام به‌شیوة قابل­ پیش­بینی ارضا نخواهند شد. این طرحواره معمولاً در خانواده‌هایی به وجود می­آید که سرد، مضایقه­گر، منزوی، تندخو و غیرقابل ­پیش­بینی هستند. حوزة­ طرد و بریدگی دربردارندة 5 طرحوارة رهاشدگی/ بی­ثباتی[28]، محرومیت هیجانی[29]، بی­اعتمادی/ بدرفتاری[30]، انزوای اجتماعی/ بیگانگی[31] و نقص/ شرم[32] است.

از میان طرحواره­های حوزة­ طرد و بریدگی، دو طرحوارة­ رهاشدگی/ بی­ثباتی و محرومیت هیجانی خاستگاه مشابهی با سبک دلبستگی ناایمن، مخصوصاً سبک دوسوگرا[33] دارند. در مادران کودکان با دلبستگی دوسوگرا نوعی بی­ثباتی وجود دارد. این مادران گاهی پاسخ می­دهند و گاهی طرد­کننده و غیرقابل­دسترس هستند، وقتی هم پاسخ می­دهند پاسخ آنها ناکافی و نامناسب است (اینثورث و همکاران[34]، 1978؛ خانجانی، 1384). این کودکان در مواقع اضطراب از یک‌سو به دنبال کسب امنیت از مراقب هستند، ولی از سوی دیگر با حضور آنها آرام نمی­شوند (اینثورث و همکاران، 1978). هم‌چنین این کودکان دیدگاه باثبات و تأییدکننده­ای دربارة خود ندارند (سوچوس و تسالتا[35]، 2008). از سوی دیگر، طرحوارة­ رهاشدگی/ بی­ثباتی با این باور مشخص می­شود که افراد مهم نمی­توانند حمایت عاطفی یا محافظت از فرد را ادامه دهند، چون آنها از لحاظ هیجانی متزلزل، غیرقابل ­پیش­بینی و اعتمادناپذیر هستند. در نظر فرد هر لحظه امکان دارد که این افراد فوت کنند یا اینکه او را رها کنند. باور فردی با طرحوارة­ محرومیت هیجانی نیز با این انتظار مشخص می­شود که نیازهای فرد برای حد متعارفی از حمایت عاطفی، به اندازة­ کافی از جانب دیگران ارضا نمی­شود (یانگ و همکاران، 2003). هم‌سو با این نظر، هالند و همکاران[36] (2011) بیان کرده اند که رشد طرحوارة رهاشدگی/ بی­ثباتی در نظریة طرحواره درمانی یانگ به‌طورقوی از نظریة دلبستگی متأثر است.

مطابق با طرحواره درمانی، چندین تحقیق نشان داده­اند که طرحواره­های ناسازگار با غفلت و استفادة نادرست در کودکی (سسرو و همکاران[37]، 2004) و بدکارکردی­های ادراک­شده از سوی والدین و فرزندپروری نامناسب (تیم، 2010؛ رایت و همکاران[38]، 2009؛ شهامت و همکاران، 1389؛ کراوفورد[39] و رایت، 2007) رابطه دارد. اگرچه همان‌طورکه فاولر و همکاران[40] (2006) ذکر کرده اند دانش کاملی از روند­هایی که از طریق آنها شیوه­های فرزندپروری بر ایجاد طرحواره­های ناسازگار و باورهای هسته­ای فرد تأثیر می­گذارند، وجود ندارد.

کورپیتا و بارلو[41] (1998) معتقدند سبک دلبستگی می­تواند یک پل مفهومی بین تجارب ابتدایی و رشد طرحواره‌های شناختی باشد. مطابق با این نظریه مطالعات نشان داده­اند که طرحواره­های ناسازگار با سبک دلبستگی رابطه دارند (بلیست و همکاران[42]، 2006؛ حسنی، 1383؛ سیمارد و همکاران، 2011؛ میسون و همکاران[43]، 2007). هم‌چنین، گمبل و روبرتز[44] (2005) نشان دادند که سبک دلبستگی در رابطه­ بین ادراکات بزرگ‌سال از مراقبان اولی خود و سبک‌های شناختی منفی (عزت نفس پایین، نگرش‌های ناکارآمد و سبک اسنادی منفی) نقش واسطه­ای دارد. سبک دلبستگی با تأثیر بر سبک­های شناختی و نگرش­های افراد، آسیب­پذیری آنها را به انواع بیماری­ها افزایش می‌دهد. مورالی و موران (2011) معتقدند که سبک دلبستگی با تأثیر بر بازنمایی‌های خود و دیگران، فرد را آمادة افسردگی می­کند. پائولی[45] و همکاران (2017) نیز در مطالعه خود نشان دادند که سبک دلبستگی ناایمن با ایجاد طرحواره­های ناسازگار در اختلال خوردن نقش دارد. از چشم­انداز طرحواره درمانی، طرحواره­های ناسازگار اولیه از طریق ایجاد تحریف­های شناختی، الگوهای زندگی خودآسیب­رسان و سبک­های کنارآمدن ناکارآمد تداوم می­یابند و به ایجاد آشفتگی­های روانشناختی منجر می­شوند (یانگ، 1992؛ یانگ و همکاران، 2003).

با توجه به آنچه گفته شد، سبک دلبستگی می­تواند در فهم چگونگی رشد طرحواره­های ناسازگار اولیه از طرد دریافت­شده از سوی مادر در کودکی مفید باشد. ازاین‌رو پژوهش حاضر قصد دارد این فرضیه را آزمون کند که سبک دلبستگی ناایمن، رابطه­ بین طرد مادرانة ادراک­شده و طرحواره­های رهاشدگی/ بی­ثباتی و محرومیت هیجانی را وساطت می­کند.

 

روش پژوهش

شرکت­کنندگان

جامعة آماری این پژوهش همة­ زنان شهر اصفهان بودند. نمونة­ پژوهش 120 نفر بود که به صورت در دسترس از سه منطقة مختلف در شهر اصفهان انتخاب شدند. از این میان 18 پرسش‌نامه به دلیل نقص در پاسخ­دهی و مشکلاتی در تکمیل پرسش‌نامه و هم‌چنین برگشت‌نشدن آن حذف شدند. نمونة­ نهایی، 102 زن با دامنة سنی 20 تا 45 سال بودند. میانگین سنی افراد حاضر در نمونه 20/35 و انحراف استاندارد آن 36/6 بود.

ابزار

پرسش‌نامة طرحوارة یانگ-پرسش‌نامة کوتاه[46] (YSQ-SH، یانگ، 1998):  YSQیک پرسش‌نامة 75سؤالی است که 15 طرحوارة ناسازگار اولیه را می­سنجد. هریک از عبارات این پرسش‌نامه در مقیاس لیکرت 6درجه­ای نمره‌گذاری می­شود. پژوهش اسمیت و همکاران[47] (1995) نشان داد که برای هر طرحواره، ضریب آلفا از 83/0 (برای طرحوارة خودتحول­نیافته/گرفتار) تا 96/0 (برای طرحوارة نقص/شرم) و ضریب پایایی بازآزمایی در جمعیت غیربالینی بین 50/0 تا 82/ بود. در بررسی ویژگی‌های روان‌سنجی پرسش‌نامة فارسی این مقیاس که آهی، محمدی­فر و بشارت (1386) آن را انجام دادند، ضرایب آلفای کرونباخ برای هریک از طرحواره­ها در دامنه­ای بین 69/0 (برای ایثار) تا 83/0 (برای وابستگی/ بی­کفایتی) به­ دست آمده است.

پرسش‌نامة دلبستگی بزرگ‌سالان[48] (AAI، هزن و شیور، 1978): این پرسش نامه 15 عبارت و سه زیرمقیاس دلبستگی ایمن[49]، اضطرابی/ دوسوگرا[50] و اضطرابی/ اجتنابی[51] دارد که هرکدام شامل 5 عبارت هستند. عبارت­ها در یک مقیاس لیکرتی درجه­بندی می‌شوند که به «هرگز» نمرة صفر و به «تقریباً همیشه» نمرة 4 داده می شود. هزن و شیور (1987) پایایی بازآزمایی کل این پرسش‌نامه را 81/0 و پایایی با آلفای کرونباخ را 79/0 به دست آوردند و روایی صوری و محتوایی را خوب و روایی سازه را در حد بسیار مطلوب گزارش کرده­اند. رحیمیان بوگر و همکاران (1385) روایی هم‌زمان آن را با برنامة مصاحبة ساخت‌مند مین  نشان داده­اند و آلفای کرونباخ  برای سبک دلبستگی ایمن 77/0، ناایمن اجتنابی 81/0 و ناایمن دوسوگرا83/0 بوده است.

پرسش‌نامة طرد و پذیرش و کنترل والدین، ویژة بزرگ‌سالان، پرسش‌نامة مادر[52] (PARQ/Control، روهنر،1991): این پرسش‌نامه به منظور سنجش میزان طرد و پذیرش و کنترل ادراک‌شده از سوی والدین تهیه شده است که جوانان و بزرگ‌سالان 18 تا 43 سال آن را تکمیل می­کنند. این پرسش‌نامه 29 عبارت دارد که از تقریباً همیشه نادرست (1) تا همیشه درست (4) درجه­بندی شده است و 5 عامل پذیرش/ محبت، خصومت/ پرخاشگری، بی­تفاوت/ غفلت­کننده، طرد و کنترل را ارزیابی می­کند. از جمع نمرات پذیرش/ محبت به صورت معکوس با نمرات خصومت، غفلت و طرد، کل نمرة طرد والدین به دست می­آید. کنترل یک عامل مجزا محسوب می­شود که در پژوهش حاضر به آن پرداخته نشده است. در فراتحلیل کالگیو و روهنر (2002) میانگین کل ضریب آلفا 89/0و پایایی آزمون بازآزمون 0/62 گزارش شده است. در ایران ضریب همسانی درونی آزمون برابر با 91/0 و برای عامل‌های پرسش‌نامه از 90/0 تا 70/0 گزارش شده است (یزدخواستی، 1388).

روش تحلیل:

روش تحقیق پژوهش حاضر از نوع علّی- مقایسه­ای بوده است و داده­های حاصل از نمونه از طریق تحلیل رگرسیون در SPSS و آزمون سوبل[53] تجزیه و تحلیل شدند.

 

نتایج

نمونة پژوهش حاضر شامل 102 زن با دامنة سنی 20 تا 45 سال بود. میانگین سنی افراد حاضر در نمونه 20/35 و انحراف معیار آن 36/6 بود. میانگین، انحراف معیار و آلفا برای متغیرهای پژوهش در جدول 1 خلاصه شده است.

 

 

جدول 1. میانگین، انحراف معیار و آلفا برای EMSs، سبک­های دلبستگی و طرد مادرانة ادراک­شده

متغیرهای پژوهش

میانگین

انحراف معیار

آلفا

رهاشدگی/ بی­ثباتی

36/18

62/7

80/0

محرومیت هیجانی

50/15

51/7

86/0

بی­اعتمادی/ بد­رفتاری

05/12

19/6

84/0

انزوای اجتماعی/ بیگانگی

36/10

04/5

80/0

 نقص/ شرم

20/10

70/4

82/0

دلبستگی ایمن

17/12

09/3

66/0

دلبستگی دوسوگرا

58/7

63/3

70/0

دلبستگی اجتنابی

05/8

18/3

71/0

گرمی/ محبت

87/22

27/4

72/0

پرخاشگری/ خصومت

88/9

23/3

66/0

بی­تفاوتی/ غفلت

93/9

47/3

71/0

طرد کلی

46/11

14/3

66/0

 

 

طبق الگوی بارون و کنی[54] (1986) برای بررسی نقش واسطه­ای باید 4 شرط را بررسی کرد: 1) طرد مادرانة ادراک­شده (مستقل) با سبک­های دلبستگی ناایمن (واسطه) رابطة معنادار داشته باشد؛ 2) طرد مادرانة­ ادراک­شده (مستقل) با طرحواره­‌های رهاشدگی/ بی­ثباتی و محرومیت هیجانی (وابسته) رابطة معنادار داشته باشد؛ 3) سبک­های دلبستگی ناایمن (واسطه) با طرحواره­های رهاشدگی/ بی‌ثباتی و محرومیت هیجانی (وابسته) رابطة معنادار داشته باشند و 4) با اضافه‌کردن سبک­های دلبستگی ناایمن (واسطه) به الگو رابطة بین طرد مادرانة­ ادراک­شده (مستقل) و طرحواره­های رهاشدگی/ بی­ثباتی و محرومیت هیجانی (وابسته) کاهش یابد. این روابط با رگرسیون خطی (روش همزمان) بررسی شدند. در گام بعد با استفاده از نرم افزار آزمون سوبل معناداری اثرات غیرمستقیم واسطه­ای آزمون شدند.

طبق فرضیه پژوهش پیش­بینی می­شود که سبک­های دلبستگی ناایمن (دوسوگرا و اجتنابی) رابطة­ بین طرد مادرانة­ ادراک‌شده و طرحواره­های رهاشدگی/ بی­ثباتی و محرومیت هیجانی را وساطت کنند. ازآنجاکه ممکن است این الگوی میانجی برای سایر طرحواره­های حوزة طرد و بریدگی نیز معنادار شود، آنها نیز وارد رگرسیون شده‌اند. قبل از آن پیش فرض های رگرسیونی نرمال بودن، همگن بودن واریانس ها و خطی بودن مورد بررسی قرار گرفته و همگی رعایت شده‌اند.

نتایج رگرسیون­های خطی برای سه الگوی واسطه­ای در جدول 2، 3 و 4 خلاصه شده است. طبق جداول، سه شرط اول برای فرضیة نقش واسطه‌ای سبک دلبستگی دوسوگرا در پیش­بینی طرحواره­های رهاشدگی/ بی­ثباتی و محرومیت هیجانی از روی طرد مادرانة­ ادراک­شده معنادار است.

.

 

جدول 2. رابطة بین طرد مادرانة ادراک­شده (مستقل) و سبک­های دلبستگی بزرگ‌سال (واسطه)

مستقل

واسطه‌ای

T

β

p value

طرد از سوی مادر

اجتنابی

689/1

180/0

095/0

 

دوسوگرا

447/2

257/0

016/0

 

ایمن

759/1-

187/0-

082/0

 

جدول 3. رابطة بین طرد مادرانة ادراک­شده (مستقل) و طرحواره­های حوزة طرد و بریدگی (وابسته)

مستقل

وابسته

T

β

p-value

طرد از سوی مادر

رهاشدگی/ بی­ثباتی

86/2

276/0

005/0

 

محرومیت هیجانی

82/6

567/0

0001/0

 

بی­اعتمادی

94/1

192/0

055/0

 

انزوای اجتماعی

68/2

261/0

009/0

 

نقص/ شرم

59/2

249/0

012/0

 

جدول 4. رابطة بین سبک­های دلبستگی بزرگ‌سال (واسطه) و طرحواره­های حوزة طرد و بریدگی (وابسته)

واسطه‌ای

وابسته

T

β

p-value

اجتنابی

رهاشدگی/ بی­ثباتی

40/4

432/0

0001/0

 

محرومیت هیجانی

17/3

328/0

002/0

 

بی­­اعتمادی

89/4

470/0

0001/0

 

انزوای اجتماعی

95/2

308/0

004/0

 

نقص/ شرم

30/2

243/0

024/0

دوسوگرا

رهاشدگی/ بی­ثباتی

40/4

432/0

0001/0

 

محرومیت هیجانی

97/4

479/0

0001/0

 

بی‌اعتمادی

78/2

290/0

007/0

 

انزوای اجتماعی

60/2

247/0

011/0

 

نقص/ شرم

17/2

230/0

033/0

ایمن

رهاشدگی/ بی­ثباتی

34/0-

037/0-

738/0

 

محرومیت هیجانی

38/1-

150/0-

171/0

 

بی‌اعتمادی

46/0

050/0

649/0

 

انزوای اجتماعی

16/1-

126/0-

251/0

 

نقص/ شرم

29/1-

139/0-

203/0

 

 

 

برای بررسی شرط چهارم، سبک دلبستگی دوسوگرا به الگوی رابطة طرد مادرانة ادراک‌شده و طرحوارة رهاشدگی/ بی‌ثباتی و محرومیت هیجانی در رگرسیون اضافه شد. نقش واسطه­ای سبک دلبستگی دوسوگرا در رابطة بین طرد مادرانة­ ادراک­شده و طرحوارة­ رهاشدگی/ بی­ثباتی کامل بود؛ چون این رابطه با اضافه‌کردن سبک دلبستگی دوسوگرا به رگرسیون غیرمعنادار شد (227/0 p=). نقش واسطه‌ای سبک دلبستگی دوسوگرا در رابطة بین طرد مادرانة­ ادراک‌شده و طرحوارة محرومیت هیجانی جزئی بود؛ چون این رابطه با اضافه‌کردن سبک دلبستگی دوسوگرا به رگرسیون کاهش یافت؛ اما هنوز معنادار بود (001/0 p=). این نتایج در قالب جدول 5 ارایه شده است.

 

 

جدول 5. رابطة بین طرد مادرانه ادراک شده (مستقل) و طرحواره­های حوزة طرد و بریدگی (وابسته) پس از ورود سبک دلبستگی دوسوگرا به رگرسیون

مستقل

وابسته

T

β

p-value

طرد از سوی مادر

رهاشدگی/ بی­ثباتی

216/1

118/0

227/0

 

محرومیت هیجانی

893/4

432/0

001/0



در گام آخر، نتایج آزمون سوبل نشان داد سبک دلبستگی دوسوگرا با 193/2z=   و 02/0 p= به طور معناداری رابطة­ بین طرد مادرانة­ ادراک­شده و طرحوارة رهاشدگی/ بی­ثباتی و با 193/2z=  و 02/0p= رابطة بین طرد مادرانة­ ادراک­شده و طرحوارة­ محرومیت هیجانی  را  وساطت می­کند.

 

بحث و نتیجه­گیری

در پژوهش حاضر رابطة بین طرد مادرانة­ ادراک­شده و طرحواره­های رهاشدگی/ بی­ثباتی و محرومیت هیجانی و نیز نقش واسطه­ای سبک‌های دلبستگی ناایمن در این رابطه بررسی شد. نتایج نشان داد که سبک دلبستگی دوسوگرا نقش واسطه­ای را در رابطة بین طرد مادرانة­ ادراک­شده وطرحواره­های رهاشدگی/ بی­ثباتی و محرومیت هیجانی دارد. نقش واسطه­ای سبک دلبستگی دوسوگرا در رابطة بین طرد مادرانة­ ادراک­شده و طرحوارة رهاشدگی/ بی­ثباتی به صورت کامل و در رابطة بین طرد مادرانة­ ادراک‌شده و طرحوارة­ محرومیت هیجانی به صورت نسبی بود. نتایج، نقش واسطه­ای سبک دلبستگی اجتنابی را در رابطة بین طرد مادرانة­ ادراک­شده و طرحواره­های رهاشدگی/ بی­ثباتی و محرومیت هیجانی نشان نداد.

نتایج حاضر مطابق با تحقیقاتی است که نشان داده­اند بین سبک­های دلبستگی و طرحواره­های ناسازگار رابطه وجود دارد (بلیست و همکاران، 2006؛ حسنی، 1383؛ سیمارد و همکاران، 2011؛ میسون و همکاران، 2007). هماهنگ با تحقیقاتی که به تأثیر سبک دلبستگی در رشد باورها و بازنمایی­های کودک دربارة خودش و دیگران اشاره می­کنند (سروف[55]، 2005؛ کاسیدی[56]، 1988) مطالعات در حوزة ­روانشناسی شناختی نشان داده است که بین سبک­های دلبستگی و تعبیر شناختی و سوگیری پاسخ در بزرگ‌سالان (بارت و هولمز، 2001) و نیز باورهای خودارزیابی منفی (ویردن و همکاران، 2008) رابطه وجود دارد. هم‌چنین پژوهش حاضر با پژوهش گمبل و روبرتز (2005) هم‌سو است که نشان داد سبک دلبستگی، نقش واسطه­ای را در رابطة­ بین شیوه­های فرزندپروری نامناسب و رشد سبک­های شناختی منفی هم‌چون عزت نفس پایین، نگرش­های ناکارآمد و سبک اسنادی منفی دارد.

همان‌طورکه در بالا ذکر شد، نتایج نشان داده است که سبک دلبستگی دوسوگرا نقش واسطه­ای را در رابطة­ بین طرد مادرانة­ ادراک­شده و طرحواره­های رهاشدگی/ بی­ثباتی و محرومیت هیجانی دارد. نتایج، واسطة معناداری برای طرحواره­های بی‌اعتمادی/ بدرفتاری، انزوای اجتماعی/ بیگانگی و نقص/ شرم نشان نداده است. همان­طورکه در جدول 4 مشاهده می­شود، این نتیجه می­تواند به خاطر روابط ضعیف بین این طرحواره‌­ها و سبک دلبستگی دوسوگرا باشد که کشف آنها نسبت به روابط قوی سبک دلبستگی دوسوگرا و طرحواره­های رهاشدگی و محرومیت هیجانی مشکل­تر بوده است و توان بیشتری نیاز دارد. انتظار می­رود که سبک دلبستگی دوسوگرا که با الگو­های کارکرد درونی طرد و پاسخ­دهی بی­ثبات و ناکافی مشخص می­شود، به میزان ضعیفی این سه طرحواره را که طبق تعریف یانگ و همکاران (2003) با بی­اعتمادی به دیگران، احساس بیگانگی و حقارت و نقص مشخص می­شوند، پیش­بینی کند. با توجه به مفهوم الگوهای کارکرد درونی و تأثیر پاسخ­دهی و حساسیت چهرة دلبستگی در ساخت الگوهای خود و دیگران می­توان گفت کودکی که از سوی والدینش طرد شده و در مواقع نیاز پاسخ مناسب دریافت نکرده است، احساس می­کند که اساساً قابل خواستن نیست، دیگران بی­ثبات و غیرقابل­ پیش­بینی هستند و در مواقع نیاز حمایت کافی فراهم نخواهند کرد. یافتن نقش واسطه­ای کامل دلبستگی دوسوگرا در رابطة بین طرد ادراک­شده و طرحوارة رهاشدگی/ بی­ثباتی تأییدی بر نظر هالند و همکاران (2011) است که شکل­گیری طرحوارة­ رهاشدگی را به‌طورقوی متأثر از نظریة­ دلبستگی می­دانند.

نتایج پژوهش حاضر نقش واسطه­ای سبک دلبستگی اجتنابی را در رابطة­ بین طرد مادرانة­ ادراک­شده و طرحواره‌های رهاشدگی/ بی­ثباتی و محرومیت هیجانی نشان نداد. افراد با سبک دلبستگی اجتنابی با وجود دریافت طرد و انتقاد از سوی والدین، حرکت­های مقابله­ای بهتر و بی­ثباتی کمتری در دیدگاهشان از خود نسبت به افراد دلبستة دوسوگرا دارند (سوچوس و تسالتا، 2008). اگر آنها در استفاده از این روندها موفق باشند، کمبودهای خود و دیگران را نادیده می‌گیرند و با تأکید بر استقلال و وابستگی‌نداشتن، دیدگاه مثبت خود را حفظ می­کنند (راسک و روتبام[57]، 2010)؛ اما از سوی دیگر بیان شده  است که این افراد در صورت شکست در روند­های دفاعی مطلوب­سازی خود[58] در شناخت و احساس آشفتگی­هایشان شکست خواهند خورد. آنها در مقیاس­های خودگزارشی آشفتگی و اضطراب و هم‌چنین طرحواره­های ناسازگار، نمرات پایین­تری از افراد دوسوگرا می­گیرند؛ در‌حالی‌که طبق گزارش آشنایان، آشفتگی و اضطراب آنها پایین نیست (سیمارد و همکاران، 2011؛ کاسیدی، 1988). به‌علاوه از این حرکت برای اجتناب از اضطراب ناشی از طرد مراقبانشان استفاده می­کنند؛ درحالی‌که گزارش‌نشدن این آشفتگی درونی دلیلی بر وجودنداشتن آن نیست.

نتایج به دست آمده می­تواند در اصطلاح ناشی از هر دو روی سکة حرکت دفاعی مطلوب­سازی در این افراد باشد. ممکن است بزرگ‌سالانی با دلبستگی اجتنابی با استفادة مناسب از ­حرکات دفاعی، کمبودهای تجربه‌شده را جبران کرده باشند. از سوی دیگر، طبق مطالعات مذکور می­توان گفت که افراد با دلبستگی اجتنابی به دلیل مشکل در شناخت و احساس حالات درونی خود در پاسخ به مقیاس­های خودگزارشی شامل طرد مادرانة­ ادراک­شده و طرحواره­های ناسازگار مشکل دارند؛ بنابراین پیشنهاد می­شودکه مطالعات برای بررسی این افراد از گزارش سایر افراد مطلع نیز استفاده کنند.

یافته­های پژوهش حاضر در استفاده از مفاهیم دلبستگی در نظریات آسیب­شناسی و درمان‌شناختی کاربرد دارد. نظریة­ دلبستگی در تلفیق با دیدگاه­های شناختی فهم بهتری از رشد طرحواره­های شناختی ایجاد خواهد کرد و استفادة بیشتری در زمینة آسیب­شناسی خواهد داشت (کورپیتا و بارلو، 1998؛ مین، 2000). همان­طورکه دورون و کایروس[59]  (2005) اشاره کرده­اند در درمان‌شناختی به نظریة دلبستگی توجه کمی شده است؛ درحالی‌که دلبستگی­های ناایمن اساساً به آسیب­شناسی مربوط هستند؛ بنابراین سبک‌های دلبستگی می­توانند یک بخش معیار برنامة درمانی در طرحواره درمانی ارزیابی شوند؛ مخصوصاً وقتی نشانه­ها بیانگر وجود طرحواره­های طرد و بریدگی باشند؛ برای مثال، دورون و همکاران (2009) نشان داده­اند که اضطراب دلبستگی با باورهای مربوط به وسواس ارتباط دارد و باید در درمان این بیماری به آن توجه شود. هم‌چنین هالند و همکاران (2011) در پژوهشی که نقش طرحواره درمانی را در اختلال وسواس بررسی می‌کند به تأثیر زیربنایی دلبستگی در رشد این طرحواره­ها اشاره کرده­اند.

پژوهش حاضر نیز مانند سایر پژوهش­ها محدودیت­هایی دارد. اول اینکه نتایج بر مقیاس­های خودگزارشی متکی هستند. این موضوع مخصوصاً دربارة متغیر طرد مادرانة ­ادراک­شده صادق است که به صورت گذشته­نگر ارزیابی می­شود؛ گرچه روهنر (2004) معتقد است که نمرات خودگزارشی در مقیاس طرد و پذیرش ادراک­شده با گزارش مشاهده­گران هماهنگ است. درواقع نظریة طرد و پذیرش روهنر به دیدگاه پدیدارشناختی و ادراک فرد از واقعیت تکیه دارد. محدودیت دیگر که به موضوع قبلی هم مربوط است، استفاده از سبک دلبستگی بزرگ‌سال به‌عنوان نمایندة دلبستگی کودکی است؛ گرچه همان‌طورکه قبلاً ذکر شد، تحقیقات بر ثبات دلبستگی در طول زندگی تأکید دارند (واترز و همکاران 2000؛ هزن و شیور، 1987)، ممکن است سبک­های دلبستگی در شرایطی در طول زندگی تغییر کنند. بررسی نقش سبک­های دلبستگی ایجادشده در کودکی در رشد طرحواره­های ناسازگار باید از طریق تحقیقات طولی تأیید شود. در نهایت همان‌طورکه بلیست و همکاران (2006) و کارانز و کلیمان[60] (2000) اشاره کرده­اند، باید به نقش پدر هم در این زمینه توجه کرد و تحقیقات بعدی می­توانند تأثیر طرد و پذیرش از سوی والدین را بر طرحواره­های ناسازگار بررسی کنند.



[1]Bretherton

[2]Hilgard

[3]Khaleque

[4]Hale et al

[5]Parental Acceptance–Rejection Theory

[6] Rohner

[7]Ripoll-Núñez & Carrillo

[8]Bowlby

[9]internal working models

[10]Bretherton & Munholland

[11]Collins & Read

[12]Barber et al

[13]Wearden et al

[14]Waters et al

[15]Hazen & Shaver

[16]Main

[17]Specht et al

[18]Thimm

[19]Morley & Moran

[20]Barrett & Holmes

[21]Williams & Riskind

[22]Beck

[23]Platts et al

[24]Simard et al

[25]Young

[26]early maladaptive schemas

[27]disconnection and rejection

[28]abandonment/instability

[29]emotional deprivation

[30]mistrust/abuse

[31]social isolation/alienation

[32]defectiveness/shame

[33]ambivalent

[34]Ainsworthetal

[35]Sochos & Tsalta

[36]Haaland et al

[37]Cecero et al

[38]Wright

[39]Crawford

[40]Fowler et al

[41]Chorpita & Barlow

[42]Blissett et al

[43]Mason et al

[44]Gamble & Roberts

[45] paoli

[46]Young Schema Questionnaire Short Form

[47]Schmidt et al

[48]adult attachment interview

[49]secure

[50]anxious/ambivalent

[51]anxious/avoidant

[52]parental acceptance-rejection/control questionnaire

[53] Sobel test

[54]Baron & Kenny

[55]Sroufe

[56]Cassidy

[57]Rusk & Rothbaum

[58]Self idealization

[59]Doron & Kyrios

[60]Carranza&Kilmann

آهی، قاسم؛ محمدی­فر، محمدعلی؛ بشارت، محمدعلی (1386)، پایایی و اعتبار پرسش‌نامة کوتاه فرم طرحواره­های یانگ. روانشناسی و علوم تربیتی، 37، 1-20.

خانجانی، زینب (1384)، تحول و آسیب­شناسی دلبستگی از کودکی تا نوجوانی، تبریز، انتشارات فروزش.

رحیمیان بوگر، اسحاق؛ نوری، ابوالقاسم؛ عریضی، حمیدرضا؛ مولوی، حسین و فروغی مبارکه، احمدرضا (1385)، بررسی رابطة سبک­های دلبستگی بزرگسال با جهت­گیری به کار و درگیری با کار در پرستاران بیمارستان­های دولتی شهر اصفهان، علوم تربیتی و روانشناسی، 3، 109-134.

شهامت، فاطمه؛ ثابتی، علیرضا؛ رضوانی، سمانه (1389)، بررسی رابطة سبک­های فرزندپروری و طرحواره‌های ناسازگار اولیه، مطالعات تربیتی و روانشناسی، 11، 239-254.

یزدخواستی، فریبا (1388)، سبک های تعاملی و آزمون‌های روانشناختی، اصفهان، پیام علوی.

Ainsworth, M. D,. Salter, M. C,. Blehar, E. W., & S. Wall. (1978). Patterns of Attachment: A Psychological Study of the Strange Situation. Hillsdale, N. J., USA:Lawrence Erlbaum Associates.

Barber, B. K., Stolz, H. E., & Olsen, J. A. (2005). Parental support, psychological control, and behavioral control: assessing relevance across time, culture, and method. Monographs of the Society for Research in Child Development, 70.http://www.jstor.org/stable/3701442.

Baron, R. M., & Kenny, D. A. (1986). The moderator-mediator variable distinction in social psychological research: Conceptual, strategic, and statistical considerations. Journal of Personality and Social Psychology, 51, 1173-1182.

Barrett, P. M,. & Holmes, J. (2001). Attachment Relationships as Predictors of Cognitive Interpretation and Response Bias in Late Adolescence. Journal of Child and Family Studies,10, 51–64.

Beck, A. T. (1964). Thinking and depression: Theory and therapy. Archives of General Psychiatry, 10, 561–571.

Blissett, J., Walsh, J., Harris, G., Jones, C., Leung, N., & Meyer, C. (2006). Different Core Beliefs Predict Paternal and Maternal Attachment Representations in Young Women. Clinical psychology and Psychotheapy, 13, 163–171.

Bowlby, J. (1969). Attachment and loss: Volume 1. Attachment. New York: Basic Books.

Bowlby, J. (1979). The breaking and making of affectional bonds. London: Tavistock.

Bowlby, J. (1980). Attachment and loss: Volume 3. Loss. New York: Basic Books.

Bretherton, I. (1996). Internal working models of attachment relationships as related to resilient coping. In G. G. Noam, & K. W. Fischer (Eds.), Development and vulnerability in close relationships. Mahwah, NJ: Erlbaum.

Bretherton, I., & Munholland, K. A. (2008). Internal working models in attachment relationships: Elaborating a central construct in attachment theory. In J. Cassidy & P. R. Shaver (Eds.), Handbook of attachment: Theory, research, and clinical applications.NewYork: Guilford Press.

Ripoll-Núñez, K., & Carrillo, S. (2016). Adult Intimate Relationships: Linkages Between Interpersonal Acceptance-Rejection Theory and Adult Attachment Theory. Online Readings in Psychology and Culture, 6(2),290-300

Carranza, L. V., & Kilmann, P. R. (2000). Links between perceived parents characteristics and attachment variables for young women from intact families. Adolescence, 35, 295–312.

Cassidy, J. (1988). Child–mother attachment and the self in six-year-olds. Child Development, 59, 121–135.

Cecero, J. J., Nelson, J. D., & Gillie, J. M. (2004). Tools and tenets of schema therapy: Toward the construct validity of the Early Maladaptive Schema Questionnaire – Research Version (EMSQ-R). Clinical Psychology and Psychotherapy, 11, 344 -357.

Chorpita & Barlow. (1998). The Development of Anxiety: The Role of Control in the Early Environment. Psychological Bulletin, 124, 3-21.

Collins,  N. L., & Read, S. J. (1994). Cognitive representations of attachment: the structure and function of working models. In K. Bartholomew, & D. Perlman (Eds), Attachment processes in adulthood, 53–92. London: Jessica Kingsley.

Crawford, E., & O’Dougherty Wright, M. (2007). The impact of childhood psychological maltreatment on interpersonal schemas and subsequent experiences of relationship aggression. Journal of Emotional Abuse, 7, 93–116.

Doron, G., & Kyrios, M. (2005). Obsessive compulsive disorder: a review of possible specific internal representations within a broader cognitive theory. Clinical Psychology Review, 25, 415-432.

Doron, G., Moulding, R., Kyrios, M., & NedeljkovicMikulincer, M. (2009). Adult attachment insecurities are related to obsessive compulsive phenomena. Journal of Social and Clinical Psychology, 28, 1022-1049.

Fowler, D., Reeman, D., Smith, B., Kuipers, E., Bebbington, P., et al. (2006). The brief core schema scales (BCSS): psychometric properties and associations with paranoia and grandiosity in non-clinical and psychosis samples. Psychological Medicine, 36, 749–759.

Gamble, S. A., & Roberts, J. E. (2005). Adolescents’ perceptions of primary caregivers and cognitive style: The roles of attachment security and gender. Cognitive Therapy and Research, 29, 123–141.

Haaland, A. T., Vogel, P. A., Launes, G., Haaland, V. Ok., Hansen, B., et al. (2011). The role of early maladaptive schemas in predicting exposure and response prevention outcome for obsessive-compulsive disorder. Behaviour Research and Therapy, 49, 781-788.

Hale, W. W., Van Der Valk, I., Engels, R., Meeus, W. (2005). Does perceived parental rejection make adolescents sad and mad? The association of perceived parental rejection with adolescent depression and aggression. Journal of Adolescent Health, 36, 466-474.

Hazan, C., & Shaver, P. (1987). Romantic love conceptualised as an attachment process. Journal of Personality and Social Psychology, 52, 511–523.

Hilgard, E. R. (1962). Introduction to psychology (3rd ed.). New York: Harcourt.

Khaleque, A., & Rohner, R. P. (2002). Reliability of measures assessing the relation between perceived parental acceptance– rejection and psychological adjustment: A meta-analysis of cross cultural and intracultural studies. Journal of Cross-Cultural Psychology, 33, 86-98.

Khaleque, A., & Rohner, R. P. (2012). Pancultural associations between perceived parental acceptance and psychological adjustment of children and adults: A meta-analytic review of worldwide research. Journal of Cross-Cultural Psychology, 43, 784-800.

Khaleque, A., & Rohner, R. P. (2011). Transnational relations between perceived parental acceptance and personality dispositions of children and adults: A meta-analytic review. Personality and Social Psychology Review, 16, 103-115.

Main, M. (2000). Attachment theory: Eighteen points with suggestions for future studies. In J. Cassidy & P. R. Shaver (Eds.), Handbook of attachment: Theory, research and clinical applications. New York: Guilford Press.

Mason, O., Platts, H., Tyson, M. (2005). Early maladaptive schemas and adult attachment in a UK clinical population. Psychology and Psychotherapy: Theory, Research and Practice, 78, 549–564.

Morley, T. E., Moran, G. (2011). The origins of cognitive vulnerability in early childhood: Mechanisms linking early attachment to later depression. Clinical Psychology, 31, 1071–1082.

Platts, H., Tyson, M., & Mason, O. (2002). Adult attachment style and core beliefs: Are they linked? Clinical Psychology and Psychotherapy, 9, 332–348.

Rohner, R. P. (1986).  The warmth dimension: Foundations of parental acceptance-rejection theory. Beverly Hills, CA: Sage Publications Inc.

Rohner, R. P. (1991). Handbook for the study of parental acceptance and rejection. Storm, CT: The University of Connecticut, Center for the Study of Parental Acceptance and Rejection.

Rohner, R. P. (2004). The parental “acceptance–rejection syndrome”: Universal correlates of perceived rejection. American Psychologist, 59, 827-840.

Rohner, R. P., Khaleque, A., & Cournoyer, D. E. (2011). Introduction to parental acceptance-rejection theory. http://csiar.uconn.edu/intro.

Rusk, N., & Rothbaum, F. (2010). From stress to learning: Attachment theory meets goal orientation theory. Review of General Psychology, 14, 31–43.

Schmidt, N. B., Joiner, T. E., Young, J. E., & Telch, M. J. (1995). The schema questionnaire: Investigation of psychometric properties and the hierarchical structure of a measure of maladaptive schemas. Cognitive Therapy and Research, 19, 295-321.

Simard, V.,  Moss, E., & Pascuzzo, K. (2011). Early maladaptive schemas and child and adult attachment: A 15-year longitudinal study. Psychology and Psychotherapy: Theory, Research and Practice, 84,1-18.

Sobel, M. E. (1982). Asymptotic confidence intervals for indirect effects in structural equations models. In S. Leinhart (Ed.), Sociological methodology. San Francisco: Jossey-Bass.

Sochos, A., & Tsalta, A. (2008). Depressogenic cognition and non-secure attachment: A motivational hypothesis. International Journal of Psychology and Psychological Therapy, 8 , 157–170.

Specht, M. W., Chapman, A., & Celluci, T. (2009). Schemas and borderline personality disorder symptoms in incarcerated women. Journal of Behavior Therapy and Experimental Psychiatry, 40, 256–264.

Sroufe, L. A. (2005). Attachment and development: A prospective, longitudinal study from birth to adulthood. Attachment & Human Development, 7, 349–367.

Thimm, J. C. (2010). Mediation of early maladaptive schemas between perceptions of parental rearing style and personality disorder symptoms. Journal of Behavior Therapy and Experimental Psychiatry, 41, 52–59.

Waters, E., Merrick, S., Treboux, D., Crowell, J., & Albersheim L. (2000). Attachment security in infancy and early adulthood: A twenty year longitudinal study. Child Development, 71, 684-689.

Wearden A. J., Peters, I., Berry, K. K. L., Barrowclough, C., & Liversidge T. (2008). Adult attachment, parenting experiences and core beliefs about self and others. Personality and Individual Differences, 44, 1246-1257.

Williams, N. L., & Riskind, J. H. (2004). Cognitive vulnerability and attachment. Journal of Cognitive Psychotherapy,18, 3–6.

Wright, M. O., Crawford, E., & Del Castillo, D. (2009). Childhood emotional maltreatment and later psychological distress among college students: the predicting role of maladaptive schemas. Child Abuse and Neglect, 33, 59–68.

Young, J. E. (1990). Cognitive therapy for personality disorders. Sarasota, FL: Professional Resources Press.

Young, J. E. (1994). Cognitive therapy for personality disorders: A schema-focused approach. Sarasota, FL: Professional Resource Press.

Young, J. E. (1998). Young Schema Questionnaire Short Form. New York: Cognitive Therapy Center.

Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E. (2003). Schema therapy: A practitioner’s guide. New York: Guilford Press.