پیش‌بینی قضاوت اخلاقی در دانش‌آموزان دختر مدارس ابتدایی عادی و تیزهوش بر اساس ارزش‌های شخصی - خانوادگی و خودپنداره

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 تهران- دانشگاه شهید بهشتی

2 کارشناس ارشد مشاوره، دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر، ابهر

3 استادیار روان‌شناسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر، ابهر

چکیده

پژوهش حاضر برای پیش‌بینی قضاوت اخلاقی دانش آموزان دختر مدارس ابتدایی عادی و تیزهوش بر اساس ارزش‌های شخصی - خانوادگی و خودپنداره انجام شد. روش پژوهش همبستگی است. 50 دانش‌آموز از مدارس ابتدایی عادی به روش تصادفی خوشه‌ای چندمرحله‌ای و 50 دانش آموز از مدارس ابتدایی تیزهوش به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه‌های ارزش‌های شخصی - خانوادگی، خودپنداره و قضاوت اخلاقی، جمع‌آوری و با ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه و zفیشر تحلیل شدند. نتایج نشان داد که ارزش‌های شخصی - خانوادگی و خودپنداره، قضاوت اخلاقی دانش‌آموزان مدارس‌تیزهوش و ارزش‌های مذهبی، مردمی، اقتصادی و دانش می‌توانند قضاوت اخلاقی دانش‌آموزان ‌تیزهوش را به‌طور معناداری پیش‌بینی ‌کنند (01/0>P). ارزش‌های شخصی - خانوادگی و خودپنداره نمی‌توانند قضاوت اخلاقی دانش‌آموزان مدارس عادی را به‌طور معناداری پیش‌بینی کنند. همچنین نتایج نشان داد که همبستگی ارزش‌های شخصی - خانوادگی و خودپنداره با قضاوت اخلاقی بین دانش‌آموزان مدارس تیزهوش و عادی متفاوت است. نتایج، شواهدی را پیشنهاد می‌کند که ارزش‌های شخصی - خانوادگی در قضاوت اخلاقی دانش‌آموزان تیزهوش تأثیر دارند. بنابراین برای تغییر و اصلاح قضاوت اخلاقی و بهبود فرایند تحوّل استدلال اخلاقی در دانش‌آموزان 12 تا 13 سال، لازم است به کارآمدسازی عملکرد خانواده به‌ویژه ارزش‌ها توجّه شود.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The prediction of moral judgment in talent and non-talent female students of elementary schools based on individual-family values and self- concept

نویسندگان [English]

  • Asghar Jafari 1
  • hanieh Ramani 2
  • M Amirimajd 3
1 تهران- دانشگاه شهید بهشتی
2 Master of counseling, Islamic Azad University, Abhar branch, Abhar
3 Assistant professor of special education, Islamic Azad University, Abhar branch, Abhar
چکیده [English]

The present study aimed to predict the moral judgment in talent & non-talent female students of elementary schools based on individual-family values and self- concept. The study was correlational in nature. 50 non-talent female students were selected using multiple cluster sampling and 50 talent female students selected using simple random sampling through students of elementary schools. Data were collected by using the questionnaires of individual–family values, self-concept and moral judgment and analyzed by multiple regression, Pearson correlation, and Fisher’s Z. The results indicated that individual-family values and self-concept significantly predict moral judgment in talent students. The values of religiosity, people, financial and knowledge significantly predict moral judgment in talent students (P<0/01). Individual-family values and self- concept can’t predict significantly moral judgment in non- talent students. In addition, results showed that there was significant difference between correlation of individual–family values and self-concept with moral judgment in talent and non-talent students. The results provide some evidence that individual-family values effect moral judgment in talent female students of elementary schools. In order to modify moral judgment and recovery process of moral reasoning development in 12-13 aged students, it may be useful to focus on the efficiency of family performance, especially values. 

کلیدواژه‌ها [English]

  • individual-family values
  • Self-Concept
  • moral judgment
  • talent students of elementary schools
  • non- talent students of elementary schools

تاریخچۀ نظریه‌پردازی و انجام پژوهش‌های روان‌شناختی در مورد رشد اخلاق با مفهوم وجدان در آثار فروید و مفهوم استدلال اخلاقی در آثار پیاژه آغاز شد (جهانگیرزاده، 1390). از نظر پیاژه رشد اخلاقی که ناشی از رشدشناختی و کسب تجارب اجتماعی است به معنای احترام به قوانین و عدالت اجتماعی است (پاشا و گودرزیان، 1389).

کلبرگ[1] (1986) در تبیین رشد اخلاقی افراد از نظام پیاژه استفاده می‌کند. اما نظر او تفاوت مهمی نیز با دیدگاه پیاژه دارد. کلبرگ رشد اخلاقی را به سنین بالاتر از 12 سالگی نیز جریان داد. او رشد اخلاقی انسان‌ها را در شش مرحله طبقه‌بندی کرد و رشد اخلاق را موازی با رشد روان‌شناختی آن‌ها دانسته است. کلبرگ نظریۀ رشد قضاوت اخلاقی خود را در سه سطح تبیین کرد: اخلاق پیش عرفی، متعارف، پس‌عرفی. از دیدگاه کلبرگ یکی از جنبه‌های مهم رشد آدمی درک ارزش‌های حاکم بر جامعه و سازگارشدن با این ارزش‌ها است. مفهومی که کودکان از درست یا نادرست دارند، همراه با افزایش سن به روش جالبی تغییر می‌کند. کودکان کم‌کم درمی‌یابند که چه گفته‌ای دروغ است و چه فرقی بین قرض‌گرفتن و دزدی‌کردن وجود دارد. بروز نارسایی‌هایی در رشد اخلاقی ممکن است در سطح استدلال اخلاقی ارائه‌شده از جانب فرد تأثیر بگذارد. ارزش‌های شخصی - خانوادگی و خویشتن‌داری از جمله عوامل درونی افراد است که در شکل‌گیری مفاهیم درست یا نادرست در کودکان جایگاه اساسی دارد. خانواده گروهی است که در فرایند اجتماعی‌شدن فرزندان و برآوردن نیازهای بنیادین، مسئولیت اصلی را بر عهده دارد (تقوی، 1382). در واقع، خانواده بنیاد بسیاری از ویژگی‌های اخلاقی محسوب می‌شود. یعنی بی‌تردید سوابق خانوادگی در خلق و خوی کودک تأثیر دارد. والدین با راه‌های مختلف به‌ویژه با الگوی عملی رفتار خودشان، رفتار اخلاقی کودکان را شکل می‌دهند یا برای آن‌ها نوعی فراخود محسوب می‌شوند (راجرز[2]، 1994، به نقل از پاشا و گودرزیان، 1389).

خانواده محلّ انتقال ارزش‌های سنّتی، باورها و انواع شناخت‌هاست. خانواده از طریق اجتماعی ‌بارآوردن کودک، میراث فرهنگی آماده و تجربه‌شدۀ نسل‌های گذشته را در اختیار کودک قرار می‌دهد و برای او جهان‌بینی و دنیای خاصی را فراهم می‌آورد. جهانی (1386) معتقد است که می‌توان از طریق رشد مهارت‌های پرورشی به پرورش منش‌های اخلاقی دانش‌آموزان کمک کرد. درک مراحل رشد اخلاقی می‌تواند والدین و مربیان را در تربیت کودکان کمک کند. با نفوذ به اعماق وجود کودک می‌توان جایگاه او را در مسیر تکامل اخلاقی تمیز داد و به این ترتیب همگام با هر مرحل از رشد اخلاقی کنار او قرار گرفت. از طرف دیگر در بخشی از پژوهش‌ها که در مورد روابط متقابل در تحوّل اخلاقی انجام شده است، خانواده یکی از ارکان مهم جامعه تلّقی می‌شود و بعضی از شرایط خانوادگی را می‌توان شرایط تسهیل‌کنندۀ تحوّل اخلاقی به حساب آورد.

ویژگی روان‌شناختی که نقش تعیین‌کننده‌ای در زندگی فردی و اجتماعی افراد دارد، خود - پندارۀ آنان است. خودپنداره سازماندهی کلّی ادراکات فرد نسبت به خود است که چندوجهی، سلسله‌مراتبی و نسبتاً ثابت است (نادو و همکاران[3]، 2006). از سوی دیگر در سال‌های اخیر روان‌شناسان به مسائلی که به تشکیل خودپنداره مربوط است و به کسانی که مسئول پرورش کودک در ابتدای زندگی هستند، اهمّیت زیادی دادند. در این میان تجارب اجتماعی جایگاه اساسی دارند و این تجارب اجتماعی تا حدّ زیادی به روابط خانوادگی منحصر است. اعضای خانواده در نظر کودک معمولاً مهم‌ترین افراد هستند و بر اساس رابطه با این افراد مهم که برجسته‌ترین آن‌ها مادر است، کودک پایه‌های خودپنداره را استوار می‌کند (شاملو، 1390). به‌طور کلّی خانواده و سبک‌های فرزندپروری والدین، یک منبع تأثیرگذار مهم و اساسی بر رشد خودپندارۀ کودک در نظر گرفته شده است. تحقیقات زیادی در مورد ارزش‌های شخصی - خانوادگی و خودپنداره با قضاوت اخلاقی انجام شده است. فدر[4] (2013) در پژوهشی دریافت که بین خودپندارۀ والدین و فرزندان، رابطۀ مثبت وجود دارد. همچنین نبود همانندی میان خودپندارۀ والدین به طور منفی با خودپندارۀ فرزندان رابطه دارد.

ورچورن و همکاران[5] (2011) در پژوهشی به این نتیجه رسیدند که خودپندارۀ کلّی با کیفیت دلبستگی به مادر مرتبط است. همچنین نقش غیرمستقیم کیفیت دلبستگی اولی مادر - ‌فرزند بر خودپندارۀ تحصیلی از طریق تأثیر آن بر ارتباطات فرزند - بزرگسال در آموزشگاه تأیید شد.

مطالعات تجربی متعدّدی در زمینۀ رابطۀ بین سبک‌های فرزندپروری و خودپنداره، اهمّیت دلبستگی و گرم‌بودن و پذیرش والدینی را برای رشد روان‌شناختی کودکان بررسی کردند. والدینی که مهربان و ارزیابی‌کنندۀ مثبت فرزندانشان هستند و حمایت عاطفی خوبی را برای فرزندان خود فراهم می‌آورند، کودکان آن‌ها ارزش‌هایی را تجربه می‌کنند که خودپندارۀ آن‌ها را رشد می‌دهد (نیمیک و لینچ[6]، 2008). همچنین نتایج پژوهش‌های کسینجر و همکاران[7] (2006)، ماتارزو و همکاران[8] (2008) و برزنسکی[9] (2008) نشان داد که شیوۀ فرزندپروری مقتدرانه که هم بعد استقلال و هم بعد محبّت را در فرزندان حمایت می‌کند با خودپندارۀ بالا در نوجوانان و جوانان رابطه دارد. در همین راستا نتایج پژوهش‌های دیگری نشان داد که سبک والدینی مبتنی بر ارزشیابی مثبت مانند حمایت، مشارکت و علاقه به کودک، خودپندارۀ کودک را تقویت می‌کند (دانلوپ‌ و همکاران[10]، 2001، دکوویک و میوز[11]، 2002، به نقل از کریمی، 1389).

از آن جا که خودپندارۀ خانوادگی بخش مهمی از دنیای روان‌شناختی کودکان را تشکیل می‌دهد و رشد آن یکی از پیش‌نیازهای اصلی در تکوین شخصیت سالم کودکان است، خانواده می‌تواند جایگاه سازنده‌ای در پرورش آن داشته باشد. در واقع، شکل‌گیری و تحوّل جوّ روانی - عاطفی خانواده که ترکیب کلّی و مجموع روابط بین اعضای آن است، هرکدام به گونه‌ای خاص عملکرد و رفتار فرد را در جهت رویارویی با مسائل و موانع و فشارهای روانی، اضطراب‌ها، ترس‌ها و سایر محرّک‌های ناخوشایند در تأثیر قرار می‌دهد. نتایج پژوهش‌های متعدّد نشان داد که کیفیت مثبت روابط عاطفی والدین با فرزندان در شکل‌گیری خودپندارۀ مناسب کودکان تأثیر به‌سزایی دارد (نجاتی، 1389).

ارزش‌های شخصی - خانوادگی از مهم‌ترین عواملی هستند که در رشد کودکان و نوجوانان به‌خصوص رشد اخلاقی و نوع استدلال اخلاقی آنان تأثیر دارد. تعاملات خانواده با فرزندان ناشی از نوع ارزش‌های خانواده است که در چهارچوب بازخوردهای شناختی، عاطفی و رفتاری به فرزندان انتقال داده می‌شود (سانتراک[12]، 2010).

همین‌طور نتایج پژوهش خدایی (1386) نشان داد که کارکرد سالم خانواده می‌تواند جایگاه تعیین‌کننده‌ای در پیشگیری از پیامدهای منفی به‌ویژه مسایل رفتاری درونی و بیرونی داشته باشد. محمّدی (1392) در پژوهشی که روی نوجوانان در کانون‌های اصلاح و تربیت انجام داد، به این نتیجه رسید که بروز ناهنجاری‌ها و کجروی‌های اجتماعی مانند بزهکاری، خشونت، سوء مصرف مواد و اقدام به خودکشی در میان نوجوانان به‌خصوص در جوامع صنعتی غرب بیشتر از ارزش‌های ناکارآمد شخصی و خانوادگی و پایین‌بودن سطح استدلال اخلاقی در آنان ناشی می‌شود که این نگرانی نظر بسیاری از جامعه‌‌شناسان و روان‌شناسان اجتماعی را به خود جلب کرده است (محمّدی، 1392).

از آن جا که ریشه و ماهیت بسیاری از ناهنجاری‌های اجتماعی در نوجوانان و جوانان از تحوّل‌نایافتگی سطح اخلاق در آنان به وجود می‌آید، این معضل به نوبۀ خود می‌تواند بسیاری از مشکلات اجتماعی، خانوادگی و فرهنگی را در جامعه گسترش دهد. از سوی دیگر خانواده و سبک‌های فرزندپروری والدین، یک منبع مهم و اساسی بر رشد خودپندارۀ کودکان در نظر گرفته می‌شود و خانواده مکانی است که نخستین احساس کودک نسبت به خود و مسایل اخلاقی از طریق تعاملات گسترده، نزدیک و صمیمی با والدین و اعضای دیگر خانواده شکل می‌گیرد.

طبق دیدگاه کلبرگ (1985، به نقل از رجایی، 1389) دانش‌آموزان دوره ابتدایی (7 – 12 سال) به لحاظ تحول اخلاقی در سطح عرفی و طبق دیدگاه پیاژه (به نقل از محمداسماعیل، 1384) در مرحله اخلاق دیگر‌پیروی هستند. همچنین این دانش‌آموزان در مرحله شکل‌گیری ارزش‌ها قرار دارند (روکیچ[13]، 2011). با توجه به این که ارزش‌های فرهنگی - اجتماعی و ارزش‌های شخصی - خانوادگی دائما در حال تغییر هستند (آسایش و بهرامی‌زاده‌ها، 2011)، مطالعه تحول اخلاقی و سطح قضاوت اخلاقی در نوجوانان با تاکید بر ارزش‌های شخصی - خانوادگی، بعنوان یک عامل تاثیرگذار در تحول مسایل اخلاقی و همچنین ادراکات نوجوانان نسبت به خود از اهمیت بسزایی برخوردار است. لذا با هدف پیش‌بینی قضاوت اخلاقی در دانش‌آموزان دختر دوره ابتدایی در مدارس عادی و تیزهوش بر اساس ارزش‌های شخصی - خانوادگی و خودپنداره، به بررسی فرضیه‌های پژوهشی زیر پرداخته شد:

۱- ارزش‌های شخصی - خانوادگی و خودپنداره، قضاوت اخلاقی را در دانش‌‌آموزان دختر مدارس ابتدایی عادی پیش‌بینی می‌کنند.

۲- ارزش‌های شخصی - خانوادگی و خودپنداره، قضاوت اخلاقی را در دانش‌آموزان دختر مدارس ابتدایی تیزهوش پیش‌بینی می‌کنند.

۳- رابطۀ ارزش‌های شخصی - خانوادگی و خودپنداره با قضاوت اخلاقی در بین دانش‌آموزان دختر مدارس ابتدایی عادی و تیزهوش متفاوت است.

 

روش

جامعۀ آماری، همۀ دانش آموزان مدارس دخترانۀ تیزهوش و عادی پایۀ پنجم و ششم دورۀ ابتدایی در شهر قزوین بودند که در سال تحصیلی 92-91 در یکی از این مدارس به تحصیل مشغول بودند. بنا به نظر هومن (1387) در پژوهش‌های همبستگی به ازای هر متغیّر 30 آزمودنی در نظر گرفته می‌شود. بر این اساس در پژوهش حاضر 90 آزمودنی به اضافۀ 10 آزمودنی هم برای احتمال وجود پرسشنامه‌های مخدوش در نظر گرفته شد؛ بنابراین حجم نمونه، 100 نفر بود (50 دانش آموز از مدارس دورۀ ابتدایی عادی به روش تصادفی خوشه‌ای چندمرحله‌ای و 50 دانش‌آموز از مدارس دورۀ ابتدایی تیزهوش) که به روش تصادفی ساده برای نمونۀ پژوهش انتخاب شدند. روش پژوهش، همبستگی بود.پس از تعیین نمونه، پرسشنامه‌های ارزش‌های شخصی - ‌خانوادگی، خودپنداره و قضاوت اخلاقی به آزمودنی‌ها داده شد و از آن‌ها خواسته شد تا صادقانه به سؤالات پاسخ دهند. در پایان، یک پذیرایی ساده از آنان انجام شد و پرسشنامه‌های تکمیل‌شده جمع‌آوری شدند. داده‌ها با استفاده از شاخص‌های توصیفی میانگین، انحراف استاندارد و آزمون‌های ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه و Z فیشر و با نرم‌افزار آماری 19-Spss تحلیل شدند.

 

ابزارهای پژوهش

پرسشنامۀ ارزش‌های شخصی- خانوادگی: شری و ورما[14] (1994) این پرسشنامه را تهیّه و کرمی (1383) در ایران آن را هنجاریابی کرد. این پرسشنامه 40 سؤال سه‌گزینه‌ای از صفر تا دو دارد که به روش ذیل نمره‌گذاری می‌شود.

الف) نمرۀ دو برای علامت تأیید (√) نشان‌دهندۀ بیشترین ارزش رجحانی پاسخ‌دهنده است.

ب) نمرۀ صفر برای علامت (×) نشان‌دهندۀ کمترین ارزش پاسخ‌دهنده است.

ج) نمرۀ یک برای جاهای خالی یا گزینۀ بدون علامت است که نشان‌دهندۀ رجحان متوسّط ارزش پاسخ‌دهنده است. روایی[15] این پرسشنامه، 64/0 است که به روش همبستگی با پرسشنامۀ ارزش‌های آلپورت به دست آمد. پایایی[16] آن هم به روش آلفای کرانباخ حاصل شد که کمترین آن به ارزش اجتماعی به مقدار 67/0 و بزرگترین آن به ارزش مذهبی به میزان 82/0 مربوط است (قورچی بیگی، 1392). در مطالعۀ حاضر، روایی این پرسشنامه با روش محتوایی و با استفاده از نظر متخصّصان به دست آمد و پایایی آن با روش تصنیف 81/0 حاصل شد (رحمانی، 1392).

برای اندازه‌گیری خودپنداره، از مقیاس خودپندارۀ کودکان آهلووالیا[17] استفاده شد. این مقیاس با استفاده از مقیاس مشهور خودپندارۀ کودکان پی‌یر - هریس[18] (1969) تهیّه شده است. این آزمون 80 سؤال دارد که پاسخ آ‌ن‌ها به صورت بلی (نمرۀ یک) یا خیر (نمرۀ صفر) است. این مقیاس، 14 سؤال اضافی هم دارد. کرمی (1385) پایایی به روش آلفای کرانباخ و روایی به روش همبستگی با پرسشنامۀ خودپندارۀ راجرز را به‌ترتیب 84/0 و 75/0 برای این پرسشنامه به دست آورد. در مطالعۀ حاضر، روایی مقیاس خودپندارۀ کودکان با روش محتوایی و با استفاده از نظر متخصّصان به دست آمد و پایایی آن با روش تصنیف‌کردن 79/0 حاصل شد (رحمانی، 1392).

مقیاس قضاوت اخلاقی: این آزمون مرکب از 50 سئوال است، که کودک باید در مورد آن‌ها تصمیم اخلاقی بگیرد. آزمون قضاوت اخلاقی ابتدا بوسیله کلبرگ (1968) ساخته شد. آخرین نسخه تجدیدنظرشده آن توسط دورگانداسینها و میراوارما[19] (1998) در هند انجام شد. سئوالات این آزمون بخصوص برای 14 ارزش متداول در فرهنگ هندی طراحی شده‌اند. این 14 ارزش به «شرم»، «وظیفه»، «احترام»، «نقص عهد»، «طهارت»، «بخشش»، «حرص»، «خشم»، «فضیلت»، «دروغ»، «انتقام»، «سرقت»، «راستگویی» و «گناه» این آزمون به شش گروه تقسیم شده‌اند. در ایران توسط کرمی (1385) ترجمه شد و پایایی به روش دو نیمه کردن آزمون با استفاده از فرمول اسپیرمن براون 93/0 و برای 100 آزمودنی در گروه‌های سنی 10 تا 15 سال 82/0 و 90/0 بدست آمد. رحمانی (1392) در پژوهش حاضر روایی به روش همبستگی بین نمرات این آزمون و نمرات آزمودنی‌ها در پرسشنامه استدلال اخلاقی احمدی، 85./0 و پایایی آن به روش تصنیف، 93/0 بدست آورد.

نتایج

ضریب همبستگی ارزش‌های شخصی - خانوادگی، خودپنداره و قضاوت اخلاقی برای آزمودنی‌ها محاسبه شد که خلاصۀ نتایج در جدول‌های (1) و (2) گزارش شده است.


جدول 1. ضریب همبستگی ارزش‌های شخصی - خانوادگی، خودپنداره و قضاوت اخلاقی در دانش‌آموزان مدارس عادی

 

1

2

3

3

4

5

6

7

8

9

10

11

قضاوت اخلاقی

1

-0/03

/190

25/0-

13/0-

-0/17

/070

/020

/030

-0/38**

/160

/070

مذهبی

 

1

/200

50**/0-

-0/05

/070

-0/02

-0/06

-0/037

-0/ 43**

-0/03

/210

اجتماعی

 

 

1

-0/24

/020

-0/07

/0210

-0/15

-0/18

-0/15

/080

/28*0

مردمی

 

 

 

1

/140

-0/26

/220

/220

/090

/090

/090

/270

هنری

 

 

 

 

1

-0/07

-0/26

-0/009

-0/01

/150

-0/14

/210

اقتصادی

 

 

 

 

 

1

-0/27

-0/01

/020

/0040

-0/ 26

-0/01

دانش

 

 

 

 

 

 

1

-0/01

/0030

-0/15

/120

/34*0

لذّت‌جویانه

 

 

 

 

 

 

 

1

-0/04

/010

/160

**43/0

سیاسی

 

 

 

 

 

 

 

 

1

-0/09

-0/04

/220

خانوادگی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1

39**/0-

-0/07

سلامت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1

35/0

خودپنداره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1

01/0P<** و 05/0>P*

 

 

جدول 2. ضریب همبستگی برای ارزش‌های شخصی خانوادگی، خودپنداره و قضاوت اخلاقی در دانش‌آموزان مدارس تیزهوش

 

1

2

3

3

4

5

6

7

8

9

10

11

قضاوت اخلاقی

1

**5/34-

102/0

**50/0

05/0-

**37/0-

*30/0-

07/0-

08/0-

22/0-

14/0

*28/0-

مذهبی

 

1

012/0

*28/0-

26/0-

05/0

17/0-

13/0-

*32/0-

06/0-

09/0

07/0-

اجتماعی

 

 

1

01/0-

03/0-

02/0-

08/0-

08/0-

23/0-

21/0-

03/0

08/0

مردمی

 

 

 

1

03/0

09/0-

19/0

12/0-

22/0-

25/0-

23/0-

11/0

هنری

 

 

 

 

1

01/0-

11/0-

*33/0-

08/0-

21/0-

*29/0-

22/0-

اقتصادی

 

 

 

 

 

1

*28/0-

*33/0-

01/0-

12/0

*29/0-

07/0-

دانش

 

 

 

 

 

 

1

02/0-

001/0-

10/0

07/0

*32/0

لذّت‌جویانه

 

 

 

 

 

 

 

1

02/0-

18/0

22/0-

03/0

سیاسی

 

 

 

 

 

 

 

 

1

24/0-

003/0-

15/0-

خانوادگی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1

*34/0-

01/0-

سلامت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1

14/0-

خودپنداره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1

01/0P<** و 05/0P<*

 

 


در دانش‌آموزان مدارس تیزهوش جدول‌های (1) و (2) نشان می‌دهند که بین برخی از ابعاد ارزش‌های شخصی - خانوادگی و خودپنداره با قضاوت اخلاقی در دانش‌آموزان مدارس عادی و تیزهوش رابطۀ معناداری وجود دارد. برای انجام رگرسیون چندگانه ابتدا مفروضۀ نرمال‌بودن توزیع نمرات قضاوت اخلاقی دانش‌آموزان دختر ابتدایی مدارس عادی با استفاده از آزمون کولموگروف - اسمیرنوف انجام شد که خلاصۀ نتایج نشان داد مفروضۀ نرمال‌بودن توزیع نمرات برقرار است. برای آزمون فرضیۀ اول از آزمون تحلیل رگرسیون چندگانه استفاده شد.


جدول ۳.خلاصۀ نتایجتحلیل رگرسیون برای پیش‌بینی قضاوت اخلاقی دانش‌آموزان مدارس عادی بر اساس ارزش‌ها و خودپنداره

 

مناسب بودن مدل رگرسیون

ضریب همبستگی چندگانه و ضریب تعیین

ضرایب رگرسیونی

متغیر

F

Sig

R

R2

B

β

sig

ثابت

       

99/42

----

005/0

اجتماعی

       

075/0

042/0

84/0

مردمی

01/0-

009/0-

04/0

هنری

47/0-

21/0-

28/0

اقتصادی

107/1

382/0

502/0

252/0

58/0-

27/0-

14/0

دانش

29/0-

17/0-

42/0

لذّت‌جویانه

       

07/0-

04/0-

84/0

سیاسی

       

10/0-

04/0-

79/0

وجهۀ خانوادگی

       

69/0-

41/0-

01/0

سلامت

       

24/0-

16/0-

43/0

خودپنداره

       

17/0

23/0

46/0

 

 

همان‌طور که نتایج جدول (3) نشان می‌دهد تأثیر ارزش‌های شخصی - خانوادگی و خودپنداره در قضاوت اخلاقی دانش‌آموزان دختر ابتدایی مدارس عادی، معنادار نیست (01/0P> و 107/1=F). بنابراین شواهد کافی برای تأیید فرضیۀ اول پژوهش وجود ندارد و ضرایب رگرسیون نشان می‌دهند که فقط ارزش‌های مردمی و وجهۀ خانوادگی می‌توانند به طور معناداری قضاوت اخلاقی را در دانش‌آموزان دختر پیش‌بینی کنند (05/0>P). برای پیش‌بینی قضاوت اخلاقی در دانش‌آموزان دختر ابتدایی مدارس تیزهوش هم بر اساس ارزش‌های شخصی -خانوادگی و خودپنداره از رگرسیون چندگانه استفاده شد. ابتدا مفروضۀ نرمال‌بودن توزیع نمرات قضاوت اخلاقی دانش‌آموزان دختر با استفاده از آزمون کولموگرو - اسمیرنوف انجام شد که خلاصۀ نتایج نشان داد مفروضۀ نرمال‌بودن توزیع نمرات برقرار است. برای پیش‌بینی قضاوت اخلاقی در دانش‌آموزان دختر ابتدایی مدارس تیزهوش هم بر اساس ارزش‌های شخصی - خانوادگی و خودپنداره از رگرسیون چندگانه استفاده شد. ابتدا مفروضۀ نرمال‌بودن توزیع نمرات قضاوت اخلاقی دانش‌آموزان دختر با استفاده از آزمون کولموگروف -اسمیرنوف انجام شد که خلاصۀ نتایج نشان داد مفروضۀ نرمال‌بودن توزیع نمرات برقرار است.


جدول ۴. خلاصۀ نتایجتحلیل رگرسیون برای پیش‌بینی قضاوت اخلاقی دانش‌آموزان مدارس تیزهوش بر اساس
ارزش‌ها و خودپنداره

 

مناسب‌بودن مدل رگرسیون

ضریب همبستگی چندگانه

و ضریب تعیین

ضرایب رگرسیونی

متغیر

F

Sig

R

R2

B

β

sig

ثابت

       

89/41-

---

43/0

مذهبی

       

80/1

64/0

002/0

اجتماعی

       

47/0

15/0

40/0

مردمی

15/0

36/0

001/0

هنری

17/1

38/0

09/0

اقتصادی

56/2

001/0

82/0

67/0

12/0-

21/0-

01/0

دانش

39/1

48/0

03/0

لذّت‌جویانه

       

44/0

16/0

43/0

سیاسی

       

43/0-

10/0-

49/0

خانوادگی

       

26/0-

08/0-

65/0

سلامت

       

17/0

03/0

74/0

خودپنداره

       

11/0

06/0

08/0

 

 

همان‌طوری که نتایج جدول (4) نشان می‌دهد ارزش‌های شخص - خانوادگی و خودپنداره می‌توانند به‌طور معناداری قضاوت اخلاقی را در دانش‌آموزان دختر ابتدایی مدارس تیزهوش پیش‌بینی کنند (01/0P< و 56/2=F)؛ بنابراین فرضیۀ دوم پژوهش تأیید شد و ضرایب رگرسیون نشان می‌دهند که ارزش‌های مذهبی، مردمی، اقتصادی و دانش می‌توانند به‌طور معناداری قضاوت اخلاقی را در دانش‌آموزان دختر ابتدایی مدارس تیزهوش پیش‌بینی کنند. برای مقایسۀ رابطۀ ارزش‌های شخصی - خانوادگی و خودپنداره با قضاوت‌اخلاقی بین دانش‌آموزان دختر مدارس ابتدایی عادی و تیزهوش از آزمون آماری Z فیشر استفاده شد که خلاصۀ نتایج آن در جدول (5) ارائه شده است.

جدول 5. خلاصۀ آزمونz فیشر

مقدار Z

تبدیل

R به Z

ضریب

همبستگی

آزمودنی‌ها

5/14

15/1

82/0

دانش‌آموزان تیزهوش

549/0

502/0

دانش‌آموزان عادی

 

مطابق با جدول (5) مقدار آمارۀ Z برابر 5/14 است که بزرگتر از مقدار Z جدول توزیع نرمال در سطح معناداری است (58/2Z=)؛ بنابراین فرضیۀ سوّم پژوهش تأیید می‌شود و نتیجه گرفته می‌شود که مقدار ضریب همبستگی بین ارزش‌های شخصی -خانوادگی و خودپنداره با قضاوت اخلاقی در بین دانش‌آموزان دختر مدارس ابتدایی تیزهوش و عادی متفاوت و این رابطه در دانش‌آموزان مدارس تیزهوش بیشتر است.

 

بحث و نتیجه‌گیری

نتایج پژوهش نشان داد که فقط ارزش‌های شخصی - خانوادگی مردمی و وجهۀ خانوادگی به‌طور معناداری قضاوت‌ اخلاقی دانش‌آموزان دختر مدارس ابتدایی عادی را پیش‌بینی می‌کنند که این نتیجه با نتایج پژوهش‌های دان و همکاران[20] (2009)، حسنقلی‌پور و همکاران (1390) و کدیور و کاوسیان (1384) مطابقت دارد. از آن جا که سطح قضاوت و استدلال اخلاقی کودکان به عوامل گوناگون توانایی‌های شناختی، شرایط مدرسه، همسالان و عوامل اجتماعی دیگر مرتبط با زندگی آنان بستگی دارد، دانش‌آموزان دورۀ ابتدایی 12 تا 13 سال که در مدارس عادی تحصیل می‌کنند، دایماً در تأثیر این عوامل قرار دارند. بر این اساس دانش‌آموزان دورۀ ابتدایی که در مدارس عادی تحصیل می‌کنند با تعاملاتی که با افراد گوناگون دارند، مسایل اخلاقی گوناگونی را هم تجربه می‌کنند. همچنین دانش‌آموزان پایه‌های پنجم و ششم دورۀ ابتدایی که تقریباً 5 تا 6 سال در محیط مدرسه تجارب گوناگونی را کسب کرده‌اند، یادگیری‌های اجتماعی این دسته از کودکان نقش بیشتری نسبت به عوامل خانوادگی از جمله ارزش‌های شخصی - خانوادگی در شکل‌گیری و تحوّل مسایل اخلاقی آن‌ها دارد و از آن جا که تأثیر این یادگیری‌های اجتماعی بسیار زیاد و اساسی است، نقش مسایل درون‌روانی و خودپنداره کم‌رنگ می‌شود. فقط ارزش‌های مردمی و وجهۀ خانوادگی توانست قضاوت اخلاقی را در دانش‌آموزان عادی پیش‌بینی کند. احتمالاً چون این دسته از ارزش‌ها بیشتر در تعامل با عوامل خانواده شکل می‌‌گیرند و تحوّل پیدا می‌کنند و دانش‌آموزان دورۀ ابتدایی که به لحاظ شرایط سنّی و تحوّل شناختی - اجتماعی، سنخیت و هماهنگی بیشتری با خانواده دارند، بیشتر و بهتر موضوعات مرتبط با ارزش‌های مردمی و وجهۀ خانوادگی را درون‌سازی می‌کنند. این ارزش‌ها بعد به صورت ارزش‌های اولویت‌دار در چهارچوب ادراکی آنان جایگاه تعیین‌کننده‌ای در رفتارهای‌ اخلاقی و سطح استدلال اخلاقی دارد.

از سوی دیگر چون خانوادۀ دانش‌آموزان مدارس عادی معمولاً به لحاظ اقتصادی - اجتماعی و سطح تحصیلات از قشر متوسّط به پایین جامعه هستند، احتمالاً بازخوردهای نامناسب والدین و همسالان در چهارچوب شناختی، عاطفی و رفتاری نمی‌توانند نقش‌های والدینی و الگوسازی مناسبی برای رشد خودپندارۀ دانش آموزان باشند. بر این اساس خودپندارۀ افراد که بیشتر نتیجۀ ادراکات افراد نسبت به خودشان و تجارب و یادگیری‌های محیطی است، در این افراد تقویت نمی‌شود و در نتیجه نمی‌تواند جایگاه تعیین‌کننده‌ای در انجام رفتارهای اخلاقیشان داشته باشد. بنابراین منطقی به نظر می‌رسد که خودپندارۀ دانش‌آموزان دختر در مدارس ابتدایی عادی نمی‌تواند سهم معناداری در پیش‌بینی استدلال و قضاوت اخلاقی آنان داشته باشد. امّا نتایج پژوهش در مورد دانش‌آموزان در مدارس تیزهوش نشان داد که ارزش‌های شخصی - خانوادگی و خودپنداره می‌توانند قضاوت‌ اخلاقی را به‌طور معناداری پیش‌بینی کنند و ارزش‌های مذهبی، مردمی، اقتصادی و دانش به‌طور معناداری قضاوت اخلاقی دانش‌آموزان تیزهوش را پیش‌بینی می‌کنند. این نتیجه با نتایج پژوهش‌های گرین و حایدت[21] (2007)، شو و لام[22] (2008)، نجّارپور (1387) و کریمی (1389) همخوانی دارد. چون دانش‌آموزانی که در مدارس تیزهوش درس می‌خوانند از نظر توانایی‌های ذهنی نسبت به دانش آموزانی که در مدارس عادی درس می‌خوانند در سطح بالاتری قرار دارند و از آن جا که بخشی از کیفیت پدیدآیی و تحوّل استدلال اخلاقی در افراد به قابلیت‌های ذهنی و توانایی‌های شناختی آنان وابسته است، بنابراین از نظر سطح استدلال اخلاقی هم در سطح بالاتری نسبت به دانش‌آموزان مدارس عادی قرار دارند. همان‌طور که کشتکار (1392) هم در پژوهشی به این نتیجه رسید که بین سطح قضاوت‌اخلاقی کودکان و توانایی‌های ذهنی و میزان خلّاقیت آنان رابطه وجود دارد و به طور کلّی کارایی عملکرد خانوادۀ کودکانی که از سطح قضاوت اخلاقی بالاتری برخوردار هستند، مؤثّرتر و مطلوب‌تر است.

در تبیین این نتیجه می‌توان گفت چون خانواده‌هایی که امکانات بیشتر، درآمد بیشتر و تحصیلات بالا و موفّق و روابط اجتماعی بهتر دارند، حمایت‌کنندۀ مناسب‌تری برای رشد و تکامل استعدادهای فرزندان‌شان هستند، روابط عاطفی بین اعضای خانواده‌ و همچنین حمایت آن‌ها از کودکان خود، تأثیر زیادی در پرورش استعدادهای کودکان، خودپنداره و اخلاق آنان دارد. به‌خصوص که این خانواده‌ها در تعامل با کودکانشان انعطاف‌پذیری لازم و مناسب را دارند. همچنین دانش‌آموزان تیزهوش نسبت به دانش‌آموزان عادی به استفاده از وقت خود بیشتر اهمّیت می‌دهند و دوست دارند وقت‌های آزاد خود را به مطالعه و انجام فعّالیت‌های هنری و علمی بگذرانند و دوست‌دار شرکت در فعّالیت‌هایی هستند که تجربه‌های مثبتی برای آن‌ها به همراه داشته باشد. دانش‌آموزان تیزهوش و بااستعداد نیاز دارند که استعدادهای خودشان را رشد دهند. از سوی دیگر هیچ دانش‌آموز تیزهوشی نمی‌تواند بدون دریافت پاداش‌های بیرونی و درونی از طرف دیگران و خود به رشد و تکامل برسد. زمینۀ پدیدآمدن این رشد و تکامل از طرف معلّمان، والدین و همسالان ایجاد می‌شود. بدون برانگیختن این کودکان و تقویت عوامل انگیزشی آنان استعدادهایشان رشد نمی‌کند. از آن جا که محیط خانه و خانواده مهمترین عامل در رشد و تکامل استعدادهای کودکان هستند، می‌توانند زمینۀ شکل‌گیری و تحوّل انواع رفتارهای اخلاقی را فراهم سازند (آقاجانی و همکاران، 1387).

علاوه بر این رفتارهای اخلاقی به امور درست و نادرست و همچنین تصمیم‌گیری برای انجام آن‌ها در کودکان بیشتر با عوامل درون‌روانی از جمله خودپنداره‌ای هدایت می‌شود که کودکان در فرایند تحوّل روانی خودشان کسب کرده‌اند و به نوعی بر اساس آن رفتار می‌کنند. همچنین بخش عمده‌ای از عوامل مؤثّر در شکل‌گیری خودپندارۀ افراد در خانواده است و در فرایند تأثیرگذاری بر قضاوت اخلاقی دانش‌آموزان با ارزش‌های شخصی - خانوادگی هم‌پوشی دارد؛ بنابراین در پژوهش حاضر خودپندارۀ دانش‌آموزان به تنهایی سهم معناداری در پیش‌بینی قضاوت اخلاقی آنان نداشت. همچنین دانش‌آموزان 12 تا 13 سالی که در پژوهش حاضر بررسی شدند، چون در فرایند تحوّل روانی هنوز خودپندارۀ انسجام‌یافته‌ای دربارۀ خودشان به دست نیاورده‌اند و در تصمیم‌گیری‌های اخلاقی بیشتر در ‌تأثیر عوامل خانوادگی هستند، بنابراین خودپندارۀ این دانش‌آموزان نتوانست در پیش‌بینی قضاوت اخلاقی، سهم معناداری داشته باشد. نوع بازخوردها و الگوهای رفتاری که از طرف والدین در تعامل با کودکان انجام می‌شود، عوامل انگیزشی رفتار کودکان را شکل می‌دهد و با توجّه به این که کدام نوع از ارزش‌های شخصی - خانوادگی در خانواده برتری دارد، نوع عوامل انگیزشی رفتار کودکان هم متفاوت می‌شود. بر این اساس ارزش‌های شخصی - خانوادگی می‌تواند رفتارهایاخلاقی گوناگونی را در کودکان ایجاد کنند؛ همان‌طور که در پژوهش حاضر نیز نتیجه گرفته شد که برخی از ارزش‌های شخصی -خانوادگی در کودکان می‌تواند قضاوت اخلاقی آنان را پیش‌بینی کند.

علاوه بر این پژوهش حاضر نشان ‌داد که بین پیش‌بینی قضاوت اخلاقی دانش آموزان بر اساس ارزش‌های شخصی - خانوادگی و خودپندارۀ آنان، تفاوت معناداری وجود داشت و ارزش‌های شخصی- خانوادگی، قضاوت اخلاقی دانش‌آموزان دختر مدارس ابتدایی تیزهوش را به‌طور قوی‌تری پیش‌بینی می‌کند. این نتیجه با یافته‌های پورعبدلی و همکاران (1381)، صفایی و همکاران (1390)، متّقی‌فر (1381)، کریمی (1389)، یوسفی (1385)، آقاجانی و همکاران (1387)، نریمانی و همکاران (1392) همخوانی دارد، ولی با نتایج پژوهش ابراهیمی (1375) همخوانی ندارد. خانواده محیطی است که شخصیت کودک را شکل می‌دهد و خود این محیط در محیط گسترده‌تر اجتماع و فرهنگ جای می‌گیرد و به‌شدّت از آن تأثیر می‌پذیرد. با توجّه به توان خانواده کودک نخستین گام‌های اجتماعی‌شدن را در آن تجربه می‌کند و از طریق مشاهدۀ رفتارهای والدین ارزش‌ها را یاد می‌گیرد. همچنین یاد می‌گیرد که دیگران از او به عنوان دختر یا پسر چه انتظاراتی دارند؛ بنابراین تقلید از الگوها و برقراری یک فرایند الگوپذیری مناسب به کودک اجازه می‌دهد که رفتارها و نگرش‌های مناسب با هویت جنسی و انتظارهای محیطی را شکل دهد. به خوبی روشن است که اگر عوامل تقلیدی، الگوهای مناسب و سالمی نباشد کودک را با مشکل روبه‌رو می‌کند؛ بنابراین شکل‌گیری ارزش‌ها و مسایل اخلاقی در بستر خانواده و عوامل مرتبط با خانواده پی‌ریزی می‌شود (گنجی، 1385). نتیجه‌ای که دربارۀ وجود تفاوت معنادار در توانایی پیش‌بینی قضاوت اخلاقی بر اساس ارزش‌های شخصی - خانوادگی بین دانش‌آموزان مدارس عادی و تیزهوش به دست آمد، از جهت نقش عملکرد خانواده و توانایی‌های شناختی و ذهنی این افراد قابل تبیین است. چون عوامل خانوادگی دانش‌آموزان تیزهوش توانایی لازم را برای انتقال ارزش‌های کارآمد و سازنده و ارزش‌های خودی دارد و دانش آموزان تیزهوش هم به لحاظ بالابودن سطح توانایی‌های ذهنی به‌راحتی در تأثیر ارزش‌های تحمیلی و بی‌اساس اطرافیان قرار نمی‌گیرند و بیشتر بر اساس خودپندارۀ منسجم و رشدیافتۀ خودشان تصمیم می‌گیرند. به علاوه در مدارس تیزهوش معمولاً دانش آموزان به علّت داشتن خانواده‌هایی با عملکرد مطلوب، الگوهای مؤثّر و سازنده‌ای برای دانش‌آموزان دیگر هستند.

به‌طور کلّی می‌توان نتیجه گرفت که برخی از ارزش‌های شخصی - خانوادگی می‌توانند قضاوت اخلاقی را در دانش‌آموزان تیزهوش مدارس ابتدایی پیش‌بینی کنند و نقش این عوامل در پیش‌بینی قضاوت اخلاقی دانش آموزان مدارس ابتدایی تیزهوش بیشتر است.

با توجّه به این که این پژوهش روی دانش‌آموزان دختر دورۀ ابتدایی انجام شده است و این افراد از زمینه‌های فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی بسیار متفاوتی برخوردار هستند، محدودیت‌هایی را در زمینۀ تعمیم‌یافته‌ها، تفسیرها و اسنادهای علّت‌شناسی متغیّرهای مورد بررسی ایجاد می‌کند که باید به آن‌ها توجّه شود. بنابراین پیشنهاد می‌شود پژوهش‌های بعدی روی دانش‌آموزانی که به لحاظ موقعیت‌های فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی همگن‌تر باشند، انجام شود. همچنین بر اساس نتایج پژوهش، پیشنهاد می‌شود برای تغییر و اصلاح سطح استدلال و قضاوت اخلاقی دانش آموزان 12 تا 13 سال و همچنین بهبود فرایند تحوّل سطح استدلال اخلاقی دانش‌آموزان، لازم است که به تقویت و کارآمدسازی عملکرد خانواده به‌ویژه ارزش‌های شخصی - خانوادگی توجّه شود.



[1] Kohlberg

[2] Rogers

[3] Nado & etal

[4] Feather

[5] Verschueren & etal

[6] Niemiec Lynch

[7] Kissinger etal

[8] Matarazzo etal

[9] Berzonsky, Smits

[10] Dunlop etal

[11] Dekowic & Myous

[12] Santrock

[13] . Rokich

[14] Shery & Verma

[15] validity

[16] reliability

[17] Ahlovaliya

[18] Piyear- Haris

[19] Dorgandacinha & Miravarma

[20] Dunn etal

[21] Green & Haidt

[22] Show & Lum

ابراهیمی، ش. (1375‌)، بررسی و مقایسۀ رشد اخلاقی بین دانش آموزان دختر سرآمد و عادی مقاطع سنّی 15 تا 18 ساله، مجلۀ دانش و پژوهش در روان‌شناسی، سال پنجم، شماره 3، ص 47-34.

آسایش، م. ح. و بهرامی‌زاده‌ها، ح. (1390)، بررسی سیستم ارزش‌های شخصی و تغییرات آن میان افراد جوان در دانشکده روان‌شناسی داشگاه تهران، مجموعه مقالات کنفرانس ملّی در روان‌شناسی، مشاوره و راهنمایی، آنتالیا- ترکیه.

آقاجانی، س، آسیائی، م و نریمانی، م. (‌1387‌)، مقایسۀ هوش هیجانی و خودپندارۀ دانش‌آموزان تیزهوش و عادی، مجلۀ پژوهش در حیطۀ کودکان استثنایی، سال هشتم، شماره 3، ص 68-54.

پاشا، غ. و گودرزیان، م. (1389)، رابطۀ سبک‌های هویت و رشد اخلاقی با مسئولیت‌پذیری در دانشجویان، مجلۀ یافتههاینودرروان‌شناسی، سال دوم، شماره 8، ص 99-87.

پورعبدلی، م.، کدیور، پ. و همایونی، م. ر. (‌1381)، تعیین ارتباط بین شیوه‌های فرزند‌پروری مادر و ادراک فرزند از آن شیوه‌ها با مکان کنترل و خودپندارۀ فرزندان، مجلۀ دانش و پژوهش در روان‌شناسی، سال هشتم، شماره 3، ص 71-56.

تقوی، ن. (1382‌)، جامعه‌شناسی خانواده، چاپ اول، تهران، دانشگاه پیام نور.

جهانگیر‌زاده، م. ر. (1390)، دیدگاه‌های شناختی تحوّلی در رشد اخلاقی، مجلۀ معرفتاخلاقی، سال دوم، شماره 4، ص 122-101.

جهانی، ج. (1386)، بررسی تأثیرات برنامۀ آموزش فلسفه به کودکان در رشد منش‌های اخلاقی دانش‌آموزان،‌ فصلنامۀ برنامه‌ریزی درسی، سال دوم، شماره 7، ص 59-36.

خدایی، ف. (1386)، والدین، نوجوانان، ارزش‌های خانوادگی، ترجیح اطاعت یا استقلال، فصلنامۀخانوادهپژوهی، سال سوم، شماره 12، ص 68-56.

رجایی، ع. ر. (1389)، هوش معنوی: دیدگاه‌ها و چالش‌ها، پژوهشنامۀتربیتیدانشگاهآزاداسلامیواحدتربتجام، سال پنجم، شماره 22، ص 44-22.

رحمانی، ه. (1392)، رابطۀ ارزش‌های شخصی خانوادگی و خود‌پنداره با قضاوت اخلاقی در دانش‌آموزان دختر مقطع ابتدایی عادی و تیزهوش، چاپ نشده، دانشکده علوم انسانی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر، ابهر.

صفایی، ص.، بیگدلی، ی. و طالع‌پسند، س. (1390)، رابطۀ خودپندارۀ مادر با سبک دلبستگی و خودپندارۀ فرزند، مجلۀ پژوهش‌های روان‌شناسی بالینی ومشاوره، سال سوم، شماره 2، ص 52-39.

قورچی‌بیگی، ف. (1392)، رابطۀ نیازهای روان‌شناختی و ارزش‌های شخصی خانوادگی با نگرش به ازدواج در معلّمان زن، پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد، چاپ نشده، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر، ابهر.

کدیور، پ. و کاوسیان، ع. (1384)، نقش برخی عوامل خانوادگی در خودپندارۀ دانش‌آموزان دبیرستانی سراسر کشور، فصلنامۀ علمی - پژوهشی رفاه اجتماعی، سال پنجم، شماره 19، ص 38-23.

کرمی، ا. (1385)، اعتبار‌یابی پرسشنامۀ ارزش‌های شخصی - خانوادگی، تهران، انتشارات روان‌سنجی.

کریمی، ع. (1389)، بررسی تحوّل ظرفیت عملیاتی و رابط آن با تحوّل قضاوت اخلاقی فصلنام تعلیم وتربیت، سال پنجم، شماره 3، ص 36-23.

کشتکار، ا. (1392) تأثیر آموزش بازی در افزایش خلّاقیت و قضاوت اخلاقی کودکان مقطع پیش‌دبستانی در مهد‌ کودک، در دست چاپ، پایان‌نامه کارشناسی ‌ارشد، دانشکده علوم‌ انسانی، دانشگاه آزاد‌ اسلامی واحد ابهر، ابهر.

گنجی، ح. (1385)، روان‌شناسی رشد، تهران، نشر ساوالان.

متّقی‌‌فر، غ. ر. (1388)، تأثیر والدین بر کودکان، مجلۀ معرفت، سال پانزدهم، شماره 57، ص 19-14.

محمداسماعیل، ا. (1384)، بررسی و مقایسۀ رشد اخلاقی نوجوانان عادی و دارای اختلال سلوک، مجلۀ پژوهشدرحیطۀکودکاناستثنایی، سال اول، شماره 5، ص 32-19.

محمدی، م. (1392)، رشد اخلاق و قضاوت اخلاقی، مؤسسۀ فرهنگی ادب و دانش، مجتمع آموزشی علامه طباطبایی، مجلۀ اندیشۀ خانواده، سال ششم، شماره 17 و 16، ص 30-24.

نجاتی، ح. (1371)، نقش تربیتی پدر در خانواده، تهران، انتشارات ندا.

نجارپور، س. (1387)، رابطۀ جوّ عاطفی خانواده، خودپنداره، عزّت نفس و پایگاه اقتصادی-اجتماعی بر شکل‌گیری هویت جوانان، مجلۀ اندیشه و رفتار، سال سوم، شماره 9، ص 50-45.

نریمانی، م، پوراسمعیلی، ا. و عندلیب، ک. (1392)، مقایسۀ سبک‌های فرزندپروری و اختلالات خوردن در میان دانش‌آموزان عادی و تیزهوش، مجلۀ روان‌شناسی مدرسه، سال دوم، شماره 2، ص 31-18.

هومن، ح. ع. (1387)، شناخت روش علمی، تهران، انتشارات سمت.

یوسفی، ف. (1385)، بررسی ارتباط سبک فرزند‌پروری والدین با مهارت‌های اجتماعی - اخلاقی و جنبه‌هایی از خودپندارۀ دانش‌آموزان دبیرستانی، دو ماهنامۀ علمی - پژوهشی دانشگاه شاهد، سال چهاردهم، شماره 22، ص 28-15.

Berzonesky, M. (2008), Identity Style, Parental authority and identity commitment. Journal of Youth and Adolescence, 23 (133), 320-303.

Dunn, N., Shields, N., Taylor, N. F. and Dodd, K. J. (2009), Comparing the self concept of children with cerebral palsy to the perceptions of their parents. Disability and Rehabilitation, 7(31), 385-393.

Feather, N. T. (2013), Value systems across cultures Australia and China. International Journal of Psychology, 6 (21), 697-715.

Green, J. and Haidt, I. (2003), Haw and where does moral judgment work. Trends in CognitiveSciences, 61 (2), 517-523.

Kissinger, D., Daniels, H. and Lee. (2006), Adaptability and communication in Marriage, Ottawa :(N.J) Bedminster press, 2 edition.

Matarazzo, O.  Abbamante, L. and Nigro, G. (2008), Moral reasoning and behavior in adulthood. International Journal of Human and Sciences, 3(3), 667- 674.

Nado, L. Kelly, D. and Stich, S. (2006), Moral judgment.  Philosophy of Psychology, 4 (12), 113-128.

Niemiec, C. P., Lynch, M. F., Vansteenkiste, M., Bernstein, J., Deci, E. L. and Ryan, M. A. (2006), The antecedents and consequences of autonomous self-regulation for college: A self- determination theory perspective on socialization. Journal of Adolescence, 8 (29), 761–775.

Rockeach, M. (2011), The nature of human values. New York: Free Press.

Santrock, J. W. (2010),Educational psychology. New York: McGraw hill.

Show, N. and Lum, E. (2008), Trends in family attitudes and values in Hong Kong. Final Report Submitted. The University of Hong Kong.

Verschueren, K., Doumen, S. and Buyse, E. (2011), Relationships with mothers, teachers, and peer: Unique and joint effects on young children self- concept. Paper presented at the 15thEuropean Conference on Developmental Psychology,15(15), 788-795. Bergen, Norway.